۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

حد جدیت در محیط دانشگاه: اول سلام کردن یک معیار است

زیاد شنیده ایم و شاید دیده ایم که در محیط دانشگاه جدیت خیلی مهم است یا شاید اصلا یک اصل است. جدیت در شرکت به موقع سر کلاس، جدیت در جزوه نوشتن، جدیت در درس خواندن، جدیت در درس دادن، جدیت در ارتباط با دانشجو، جدیت در ارتباط با همکلاسی هایی که رابطه دوستی با ما ندارند... حد این جدیت به خرج دادن حالا کجاست؛  نیاز به توصیف بیشتری دارد و کمی هم شخصی است.  اما برایم مسلم است که این جدیت وقتی آنقدر است که مثلا  دو همکلاسی یا یک استاد و دانشجو که همدیگر را می شناسند و در این محیط  و نه حتی خارج از آن همدیگر را می بینند، ولی هیچ کدام برای سلام کردن پیش قدم نمی شوند؛ در حال لطمه زدن به چیزهایی است که از جدیت اهمیت بیشتری دارند. اینگونه جدیت به خرج دادن و مثال ها و مصادیق دیگر از این دست، فرعی است که در حال صدمه زدن به اصل است و به اشتباه، به جای اصل گرفته شده. 

اگر جدیت برایمان یک اصل است و در ذهنمان  معنای تلاش، کنش یا رفتار خشک و غیرقابل انعطاف دارد، بهتر است برانداخته شود. جدیت آن قدری خوب است که مثلا مانع نشود که ما دونفری که در دانشگاه همدیگر را می شناسیم، هر کدام منتظر دیگری باشیم تا دیگری  اول سلام کند. اگر غیر از این بود، به جدیت  در بقیه ی عرصه ها و زمینه ها در محیط دانشگاهی باید مشکوک بود؛ احتمالش زیاد است که محیط دانشگاهی در بقیه زمینه هایی هم که براساس روابط انسانی استوار است، غیر منعطف و خشک باشد. 

۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه

کارگاه مقاله نویسی

از هفته بعد، قصد دارم به طور کاربردی تر، از شیوه عملی مقاله نویسی بنویسم. گفتم اینجا یادداشت کنم که خودم را موظف کرده باشم و  به وقت دیگری موکول نکنم.
 
 
 

وضعیت پیروی از شیوه های استنادی و ارجاع نویسی در نشریات دانشگاهی


مقاله شیوه های استناد در نشریات معتبر دانشگاه تهران را ببینید. مقاله در سال 1382 نوشته شده و مجلات دانشگاه تهران را که در فاصله سال های 1380 تا 1382 حداقل یک شماره منتشر شده اند که تعدادشان بیست و یکی است، بررسی کرده . نویسندگان به روش کمی اندازه گیری کرده اند که این مجلات (در رشته ها و گروه های مختلف مثلا فنی، هنر، علوم انسانی،...) چه میزان از شش روش استنادی از جمله شیکاگو، هاروارد، ای پی ای و ... استفاده کرده اند و چقدر به اصول این روش های استنادی پایبند بوده اند. همین طور اشاره هم کرده اند که بعضی از مجلات از روش های شناخته شده استفاده نکرده و دستورالعمل خودشان را تدوین کرده اند. در نتیجه گیری آمده که نزدیک به 58 درصد از نشریات دانشگاه تهران به میزان خیلی زیاد، 10 درصد تا حدودی و نزدیک به 6 درصد در حد کم از قواعد استنادی پیروی کرده اند.

با توجه به اینکه این مقاله ، نشریات دانشگاه تهران، به عنوان دانشگاه مادر ایران را ارزیابی کرده، که انتظار می رود نشریاتش وضع مطلوبتری نسبت به بقیه نشریات داشته باشند، نتیجه بر خلاف آنچه نویسندگان نوشته اند، نتیجه رضایت بخشی نیست. علاوه بر این، با توجه به اینکه این تحقیق در سال 1382 انجام شده، با گذشت حدود 10 سال از انجامش، انتظار می رود که سطح پایبندی به دستورالعمل های نگارشی در دانشگاه تهران و دانشگاه های دیگر افزایش هم پیدا کرده باشد، که مستنداتی می شود ارائه کرد که رعایت دستورالعمل های استنادی ارتقاء چشم گیری نداشته است؛ بسیاری از مجلات دستورالعمل تدوینی خود را دارند و اگر هم از یکی از دستورالعمل های شش گانه استفاده می کنند، دستورالعمل ها با رعایت جزئیات و به طور دقیق اعمال نمی شود. علاوه بر این نویسندگان، سطح رعایت دستورالعمل ها را به روش کمی اندازه گیری کرده اند و مثلا ننوشته اند چه میزان رعایت دستورالعمل ها را می شود " خیلی زیاد" تعبیر کرد یا " تا حدودی" یا هرچه. اگر معلوم نباشد با چه معیاری وضعیت رعایت شیوه های استنادی در مجلات را اندازه گیری کرده ایم، با نگاه سخت گیرانه تر و دقیق تری می شود گفت که "تا حدودی" همه نشریات بالاخره از یک دستورالعملی پیروی می کنند، و این وضعیت مطلوب نیست *.
* البته ناگفته معلوم است که تحقیقات این چنینی که وضعیت علمی دانشگاه ها را مورد مطالعه قرار می دهند؛ نقص های کار را نشان می دهند و راهکار های ساده فراموش شده را یادآوری می کنند، خیلی ارزشمند هستند.  

 

۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

موسیقی آکادمیک (1)

اگر جزو کسانی هستید که موقع نوشتن موسیقی گوش می دهید، این مجموعه "از انعکاس شهرهای دور" ساخته پیمان یزدانیان را امتحان کنید. من قبلا با مجموعه "برداشت دوم" ش هر چقدر سعی می کردم کار کنم نمی شد. آهنگ هایش را خیلی دوست داشتم ولی با آن موسیقی هر کاری می شد کرد الا یک جا نشستن و نوشتن. این مجموعه جدیدش ولی برای اینکه من را ساعت ها پشت میز بنشاند خیلی موثر بوده. 
 
 
 

تلاش های بین رشته ای: عکاسی مستند اجتماعی یا عکاسی از در و دیوار

تحقیقات بین رشته ای را دوست دارم. می گویم دوست دارم و از فعل دیگری استفاده نمی کنم دقیقا به این دلیل که از خواندن و دیدن کارهای بین رشته ای لذت می برم. علاوه بر این، کارهای بین رشته ای از ابعاد متفاوتی به یک پدیده نگاه می کنند و مثلا اگر قرار باشد راه حلی هم ارائه بدهند، راه حل بهتری به دست می دهند. البته وقتی کار بین رشته ای خیلی ریاضی وار و فرمول وار می شود حسابش برای من یکی سواست؛ مثلا وقتی به جایی می رسد که ریاضی را با ارتباطات انسانی پیوند می زند؛ علاوه بر اینکه شخصا معتقدم کار انتزاعی می شود، از لذت کار هم کم می شود.
 
بین تحقیق بین رشته ای، با دیگر تحقیقات، باید دو تفاوت مهم قائل شد. تفاوت اول، که خیلی واضح است این است که دانشجو/محقق باید شناخت جامعی - حتی اگر نگوییم کامل- به دو سه حوزه مختلف داشته باشد. تفاوت دوم هم این است که از وارد شدن به حوزه های جدید نترسد.
 
سه چهار سالی است که تقریبا هر جا که می روم دوربین همراهم است. تقریبا در تمام مدت این سه چهار سال، هیچ وقت به این فکر نمی کردم که از عکس هایی که از در و دیوار می گیرم روزی برای کار دیگری استفاده کنم؛ عکاسی می کردم برای اینکه عکاسی برایم لذت بخش بود، حتی عکاسی از در و دیوار. بعد از سه چهار سال که دوباره عکس ها را مرور کردم دیدم می شود چندین مجموعه عکس با موضوعات اجتماعی مختلف از میان این عکس ها جدا کرد. خوب تنها کاری که می توانستنم بکنم این بود که از انتشار این مجموعه های عکس که عکاس حرفه ای پشتشان نبود نترسم. اولین مجموعه با عنوان "اروپا و دوچرخه سواری در شهر؛ زیبایی و جانبخشی به فرهنگ و منظر شهری"، چند روز پیش در وب سایت انسان شناسی و فرهنگ منتشر شد. سعی کردم از عکس ها برای به تصویر کشیدن شناختی که لااقل برای خودم به وجود آمده ، استفاده کنم.
 
حالا بعد از انتشار اولین مجموعه، سوال های دیگری برایم مطرح است که تلاش اولیه ام را برای نگاه به عکاسی مستند اجتماعی به عنوان یک تلاش بین رشته ای، مورد سوال قرار می دهند:
 
- آیا عکاسی مستند اجتماعی یک نوع از پژوهش است که از زبان رسانه ای به نام عکس برای به تصویر کشیدن پدیده های اجتماعی استفاده می کند تا حاصل کار شناختی اجتماعی باشد؟
- آیا عکاسی مستند اجتماعی صرفا یک تلاش مشترک اجتماعی و عکاسانه است و کار پژوهشی نیست؟
- آیا عکاسی مستند اجتماعی تلاشی است برای مستند کردن وقایع و پدیده های اجتماعی؟
- حاصل عکاسی و دید اجتماعی، حتی اگر عکس خوب و شناخت اجتماعی گویایی باشد، آیا در حد توصیف، گزارش یا طرح مسئله کردن باقی می ماند؟ یا حاصل کار را به عنوان یک کار پژوهشی می شود حساب کرد و عکاسی مستند اجتماعی ظرفیت های دیگری هم دارد؟
- چقدر از عکاسی مستند اجتماعی به عنوان یک پژوهش بین رشته ای می شود نام برد؟
- اگر عکاسی مستند اجتماعی ، یک پژوهش بین رشته ای است، برای این کار چقدر باید عکاسی بلد بود یا دانش اجتماعی داشت؟
 
امیدوارم مجموعه های عکس دیگر هم منتشر شوند و بتوانم با همفکری با دیگران، جواب این سوال ها را پیدا کنم و رابطه ام با عکاسی مستند اجتماعی را تعیین کنم، لااقل به طور نسبی.

 

۱۳۹۱ آبان ۲۳, سه‌شنبه

یک پژوهشگر خوب کسی است که می داند بهترين كار موقع بارش باران چیست

 
تصور کنید عاشق باران هستید، در جایی زندگی می کنید که حداقل نصف سال، هر روز باران می بارد، و دست بر قضا - شاید- کار پژوهشی هم می کنید (کار پژوهشی اعم از نوشتن مقاله فردی، کار گروهی، نوشتن تز و امثال اینها).  پژوهشگر خوب کسی است که بداند چطور با خودش کنار بیاید که بارش هر روزه باران کاری نکند که عین هر روز یا بخش زیادی از هر روز، کار بخوابد. این تازه جزو شرایط خیلی خوب است؛ اینکه آدم بین علایقش باید یکی را انتخاب کند؛ مثلا راه رفتن در باران، یا کار پژوهشیِ پشت میز ِ رو به پنجره! *  توضیح در مورد کار پژوهش در شرایط نامساعد را ولی قلم می گیرم.
 
 
 
* در متن فارسی، از کسره و فتحه و ضمه استفاده نمی کنیم !  یعنی طوری می نویسیم که مجبور نشویم از این علائم استفاده کنیم!


 

۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه

یک آکادمیسین با معرفت، یا اگر به كسی كمك پیشنهاد می‌كنی، تا پايان كار را رها نكن

 
 
اینکه در محیط آکادمیک، آدم خودش را موظف بداند یا اصلا موظف باشد که به فرد دیگری کمک کند و یا از او درخواست کمک شده باشد، یک موقعیت است که به شکل های متفاوتی می شود به آن نگاه کرد.
 
برای خیلی ها این موقعیت، یک توفیق است - با تعبیری دینی- یا یک فرصت است که آدم خودش را موظف می داند کسی را که درخواست کمک کرده است تنها نگذارد؛ مثلا بنا به شناخت یا معرفی، کسی می داند که شما در زمینه ای می توانید به او کمک فکری بدهید و در نوشتن مقاله یا تز یا نحوه پذیرش یا آمادگی برای کنکور یا هر چه او را راهنمایی کنید. هستند کسانی که از شنیدن این درخواست ها یا سوال ها خوشحال می شوند و با حال خوب و اشتیاق زیادی جواب ایمیل یا تلفن یا سوال حضوری شما را می دهند. اینطور شخصی، کمک کردن را بخشی از شخصیت آکادمیک خودش می داند. اصلا بخشی از انگیزه های فردیش برای ادامه تحصیل و کار دانشگاهی همین بوده است. می شود امیدوار بود یا دعا کرد که به مرور زمان، روحیه اینطور اشخاص آکادمیک دچار فرسایش نشود. ممکن است حتی چنین فردی پا را از انتظار کسی که در خواست کمک کرده است هم فراتر بگذارد، مثلا خودش پرس و جو کند که کار را چه کردی، کاری داشتی باز بگو و به همین منوال. ( معدود افرادی را که می شناسید معرفی بفرمایید).
 
اما طور دیگری هم می شود به اینطور موقعیت ها نگاه کرد. بعضی از افراد در محیط آکادمیک تا نهایتی که جا داشته باشد و بشود فردگرا هستند. منظور از این فردگرایی؛ استقلال فکری و تلاش فردی و اینها نیست. منظورم این است که گاهی آکادمیسین از ابتدای راه خیال خودش را راحت کرده است؛ اینکه فقط در قبال خودش مسئولیت دارد و لاغیر. مثال های دم دستی بزنم؛ احتمال دارد اگر دوران قبل از کنکور ارشد یا دکترا و دوران دانشجویی خودتان را به یاد بیاورید، یادتان بیاید که مثلا کسی که کنکوری را با موفقیت گذرانده بود حتی در حد اینکه به دانشجویان سال پایینتر بگوید چه کتابی خوانده یا راه و چاه چیست دریغ داشته باشد تا برسد به جزوه دادن، یا راهنمایی های عملیاتی در باره انجام تز یا پروژه یا هرچه. البته که آکادمیسین فردگرا با چنین روحیه ای لزوما قرار نیست تک و تنها و مهجور بماند. به دلیل اینکه ممکن است چنین فردی در برخورد با کسانی که درخواست کمک می کنند با روحیه فردگرایی روبرو شود و در جای دیگر، وقتی خودش سوالی دارد یا راهنمایی می خواهد، افراد دیگر را موظف به کمک کردن و راهنمایی دادن بداند.
 
با همه این تفاسیر و مثال های پراکنده می خواستم این را بگویم که روابط در محیط آکادمیک گاه خیلی پیچیده می شود. گاهی فردی که خودش یک آکادمیسین پذیرنده است، در موقعیت های زیادی مهجور بوده و برای اینکه هنوز به روابط و معادلات خوب و سالم امیدوار است - اگر نگویم به آرمان های سابقش- به جای اینکه بی مهری ها را تلافی کند، آنطور با بقیه رفتار می کند که دوست داشته با او رفتار شود و کمتر شده. از طرفی، همه افراد فردگرا هم لزوما به قصد تلافی، به درخواست ها و کمک ها بی تفاوت نیستند بلکه در جای خودش، کمک یا همفکری گرفته اند ولی در جای دیگر احساس مسئولیت نمی کنند. این روابط را با قواعدی مثل "حق و وظیفه"، "تهعد دوسویه" و غیره نمی شود توضیح داد. اینطور روابط بیشتر از طریق مفاهیمی مثل اخلاق آکادمیک و شخصیت آکادمیک و روحیه فردی، ... قابل توضیحند. بستگی دارد که شما بامعرفت باشید یا نباشید! فکر کنید اگر کمک فکری بدهید از فکرتان کم می شود یا زیاد می شود! از جزوه یتان کپی کنند، رنگ جزوه یتان می رود یا نمی رود! اگر به دیگران بگویید آن راهی را که شما رفته اید چطور می شود طی کرد که یک جفت کفش کمتری پاره شود، به راه شما اضافه می شود یا نمی شود... (راحتتر بگویم این روابط را تنها از طریق بازتعریف مفاهیمی مثل حسادت، سخاوت، بخل و... در زمینه و محیط آکادمیک می شود تبیین کرد).
 
از همه این ها مهمتر این است که فرد آکادمیک اگر یک وقتی به شخصی این امید - نه حتی قول- را داد که مثلا سوالی داشتی بپرس؛ راهنمایی خواستی بگو، من در این زمینه می توانم کمکت کنم ... از همان ابتدای کار یا نیمه کار، همه چیز را فراموش نکند. آکادمیسین فردگرا و بی تفاوت از آکادمیسین پذیرنده فراموشکار بهتر است!
 
 
* بخشی از عنوان - " اگر به كسی كمك پیشنهاد می‌كنی، تا پايان كار را رها نكن" - از وبلاگ اولدفشن گرفته شده.
 
** چندی پیش، شخصی که نمی شناختم ایمیل زد که اگر می شود در فلان بخش تز یک کمک فکری بدهید. من جواب دادم که چشم ولی بخشی از کار به حوزه من مربوط نیست، شما این بخش را از این آقا و آن خانم بپرس، به این بخش کار که رسیدی، حوزه من است خبر بده که بگویم بهتر است چه کار کرد. دیگر خبری نشد! فکر کردم آنقدر از این سوال ها و کمک ها خواسته ایم و "بعدا بیا" شنیده ایم که وقتی هم واقعا می گوییم "بعدا بیا من هستم" ، احتمالا اینطور تعبیر می شود که داریم وعده سر خرمن می دهیم! یعنی خواستم بگویم اعتماد در روابط آکادمیک حدودا در چه سطحی است.
 
 
 

 

۱۳۹۱ آبان ۱۵, دوشنبه

هرگز دستوری صادر نكن كه اطاعت از آن غيرممكن باشد*

 
یادم می آید در دوران کارشناسی و حتی در دوران کارشناسی ارشد در ایران، اساتید زیادی حضور و غیاب می کردند . بعضی از اساتید هم قوانین سختگیرانه تری برای  حضور و غیاب داشتند مثلا دانشجویی که دیر می آمد را هم غایب محسوب می کردند و یا دانشجو در طول یک ترم حدودا چهار ماهه ، همان سه جلسه غیبت را هم نباید می کرد، هر چند که از نظر آموزش دانشگاه موجه بود.
 
در دورانی که دانشگاه لوند بودم، هیچ کدام از اساتید حضور و غیاب نمی کردند. دیر آمدن سر کلاس هم ایرادی نداشت و از نمره دانشجو کم نمی کرد.  اساتید سوئدی و اروپایی هیچ کدام  اصول سختی نداشتند. تنها یکی از اساتید به دیر آمدن حساس بود، که یک خانم آمریکایی تقریبا سالمند بود. هر چند که در آمریکا درس نخوانده ام اما گمان می کنم استاد آمریکایی سختگیریش ناشی از این بود که نسبت به دانشجوهای فعلیش در دوران کلاسیکی درس خوانده بود و برایش دانشگاه بدون سخت گیری های استاد نسبت به دانشجو چیزی کم داشت. 
 
 در حقیقت، خیلی از قواعد دانشگاهی ضربتی و یک دفعه در دانشگاه پیدا نمی شوند و به ساختارهای اجتماعی بر می گردند. همین طور خیلی از اصول اساتید، با ملیت و سنشان و شرایط دوره ای که در آن تحصیل کرده اند، ارتباط نزدیک دارد. و همه این ها هر چند گزاره هایی هستند که نیاز به سنجش و توضیح دارند، اما از مشاهدات این طور بر می آید که درستند.
 
در ایران، البته، خیلی از سختگیری های اساتید قابل توجیه است. به دلیل ویژگی هایی که دانشجو در تاریخ ایران داشته است و نقش فعال سیاسی و اجتماعیش، خیلی از مواقع، دانشجوها، چند نفر چند نفر، کلاس نمی روند که دورهمی داشته باشند که لزوما هم دورهمی سیاسی و اجتماعی نیست  و فقط برای این است که مثلا آن روز کلاس زیاد داشته اند، حوصله ندارند، دور هم چایی بخورند یا هر چه.  منظورم این است که خود این "دور هم " بودن،  گاهی یک منش دانشجویی است. اینجاست که ممکن است مثلا کلاس 40 نفره با مثلا 20 نفر تشکیل شود که استاد را شاکی می کند.  و اصول و قوانین استاد سختگیرانه تر می شود،  برای اینکه بتواند " بیاید هیچ کدام کلاس نرویم" را از رسمیت بیندازد.  اینجاست که می شود به استاد حق داد.  من دانشجوی درسنخوان در اروپا زیاد دیده ام اما این رسم دسته جمعی سر کلاس نرفتن را آنجا هیچ وقت ندیده ام.
 
با این وجود، از یک طرف حق دانشجو - که ممکن است واقعا مشکلی داشته یا شرایط روحی یا فکری مناسب برای شرکت در کلاس را نداشته- نباید نادیده گرفته شود و از طرفی سخت گیری بیشتر به دانشجو در اینگونه مواقع اصلا جواب نمی دهد.  اصول استاد نباید طوری باشد که اطاعت از آن برای دانشجو غیرممکن باشد! اصولی مثل اصلا نباید دیربیایید یا اصلا طول ترم حق  غیبت ندارید و .... در اینگونه مواقع بی اصولی یا قوانین نرم تر اتفاقا بیشتر جواب می دهد؛ هم دانشجویی که از سرپیچی لذت می برد، دیگر چیزی برای سرپیچی ندارد، هم دانشجویی که مشکلی دارد و نمی تواند در کلاس شرکت کند با خیال راحت به گرفتاریش می رسد یا استراحت می کند و هم حرمت استاد بیشتر حفظ می شود.  
 
 
* باز هم برای عنوان از وبلاگ اولدفشن ایده گرفتم.
 
 
 

درس را تعطیل کن، "به مادرت زنگ بزن"

 
یک بار در اتاق یکی از اساتید بودم، موبایلم زنگ زد. مادرم بود. آنقدر جفاکار نبودم که تلفن را قطع کنم یا جواب ندهم. تلفن را جواب دادم و گفتم که اتاق یکی از اساتید هستم و بعدا زنگ می زنم. حرفم که تمام شد، استاد محترم ناراحت شد . نه از اینکه چرا تلفن را جواب داده ام؛ از اینکه چرا نگذاشتم مادرم صحبت کند و گفته ام بعدا زنگ می زنم. گفت، طفلک مادر!  یک آن حس کردم  مغزم سوخت! 
 
 
خواستم بگویم هم اینطور استاد هم داریم و هم  از آن به بعد یاد گرفته ام در سخت ترین شرایط کار و درس وقتی پدر و مادرم تماس می گیرند، تلفنشان را بدون جواب نگذارم. جدیت و سختگیری در کار و درس درست است اما همه اینها برای این است که چیزی را درست کنیم و اگر قرار باشد این میان، مهر را  - حتی کمی- از دست بدهیم، از دست داده ایم !
 
 
 
 
* به مادرت زنگ بزن، یکی دیگر از همان مقررات نوشته جناب اولدفشن است. 

۱۳۹۱ آبان ۱۳, شنبه

یه عکس داشته باش از اولین ماهیی که می گیری

از اولین کارهای ترجمه یا مقالاتی که منتشر کرده ام عکسی ندارم! (بماند که تعدادشان زیاد هم نیست).  اما از "انتشار" که حرف می زنیم، از "جاودانگی" حرف می زنیم ** و این جاودانگی مثل جاودانگی خیلی ازعکس ها، شخصی نیست که  تنها برای قوم و خویش خود آدم بماند. اگر این نگارش یا ترجمه یا هر چه که منتشر شده خیلی خوب نباشد، با اثر نامطلوبی "جاودانه" می شویم! یکی از کارهای آینده ام این است که چند مقاله و ترجمه اولی را که منتشر کرده ام، دوباره بازنویسی کنم و در وبلاگ خودم بازنشر کنم (کمی شبیه به کسانی که در هر بار انتشار کتابشان، آن را ویرایش می کنند). نه به این دلیل که اولین ها بوده اند، بلکه به این دلیل که اولین کارهایم را در شرایط روحی نامناسبی انجام دادم و منظورم از این شرایط، شرایطی غیر از استرس کار اول یا ددلاین تحویل کار و اینهاست و از آن کارها راضی نیستم.  دنبال وقتی برای این کار می گردم.
 
بوده اولین کارهایی هم که انجام داده ام، ولی در همان اولین بار، بازخوردهایی که گرفته ام خوب بوده است.  چند وقتی هم از نگارششان می گذرد و همچنان نظرم از آن کارها برنگشته است. منتظرم ببینم کی به چیز جدیدتری می رسم یا ببینم محقق دیگری کار بهتری انجام داده است، که نظرم از کارم برگردد. آن وقت است که اول گرفتاری است.  بازنویسی  کارهای طولانی، کار ساده ای نیست. ولی قسمتی از کار آکادمیک همین است؛ برگشت به عقب، نقد و تجدید نظر در کار خود. 


عکس اولین نسخه هر کار را ولی باید نگه داشت. برای اینکه آدم بداند چند پله بالاتر آمده و امید بگیرد خیلی خوب است.

 
 
* عنوان این پست باز هم از وبلاگ آقای اولدفشن گرفته شده است
**  اشاره ای به کتاب موراکامی: " از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم"


 

كوتاه سخنرانی كن، به يادداشت‌هايت نگاه نكن، از پدرت تشكر كن

 
جناب "اولدفشن" در وبلاگش  مجموعه پست هایی دارد که در آن مقرراتی را برای پسر به دنیا نیامده اش تعیین می کند. یکی از آن مقررات این است که " کوتاه سخنرانی کن، به یادداشت هایت نگاه نکن، از پدرت تشکر کن".  گمان می کنم این سه قاعده، مهمترین قواعد ارائه یک سخنرانی هستند.  احتمالا "آستانه تحمل"  افراد مختلف برای "شنیدن" یک سخنرانی فرق می کند - از این نظر که مثلا چقدر تحمل می کنند و روی صندلی می نشینند در حالیکه توجه زیادی به سخنرانی ندارند و دیرتر یا زودتر سالن سخنرانی را ترک می کنند- ولی گمان نمی کنم بازه زمانی "تمرکز" افراد در "گوش کردن" به یک سخنرانی خیلی با هم فرقی داشته باشد.  احتمالا 20 دقیقه، 30 دقیقه یا نهایتا 45 دقیقه بشود با تمرکز زیاد به یک سخنرانی گوش کرد.  شخصا یکی از معیارهایم برای تشخیص سخنران خوب این است که نهایتا 30  دقیقه ای سخنرانیش را تمام کند. وقتی می شود یک تز 100 صفحه ای را در 20 دقیقه خلاصه کرد، حتما می شود یک مقاله 20-30 صفحه ای را هم در همان زمان یا در زمان کمتری ارائه کرد. معتقدم این قاعده حتی در روش تدریس هم باید به کار گرفته شود. استاد/معلم لزوما نباید خودش را مقید کند که عین 2 ساعت یا 3 ساعت یک کلاس، تدریس کند. و متقابلا دانشجو هم نباید زمانی که استاد برای تدریس در هر جلسه می گذارد را ملاکی برای خوب بودن یا بد بودن استاد بداند.
 
قاعده بعدی، قاعده "به یادداشت هایت نگاه نکن" است.  نگاه کردن به یادداشت و از رو خواندن گزارش یا مقاله، محدوده ارتباطات غیرکلامی با مخاطبان را بسیار محدود می کند و از این نظر یک نکته منفی به حساب می آید.
 
قاعده سوم هم این است که " از پدرت تشکر کن!" . قطعا در ارائه هر پژوهشی حتی کوچک،  کسانی که بالفرض کمک مالی کرده اند، مقاله را خوانده اند یا حتی آرامش ما را برای کار کردن تامین کرده اند، در کار سهم دارند.
 
 به سه قاعده جناب اولدفشن، قاعده "قبلش تمرین کن" را هم باید اضافه کرد.  حداقل یک بار -بسته به مهارت فرد در سخنرانی و احاطه به متنی که ارائه می شود- باید سخنرانی را تمرین کرد تا حداقل زمانی که برای ارائه نیاز است، تنظیم شود.
 
علاوه بر این، قاعده کلیشه ای سخنرانی نکن را هم باید اضافه کرد.  هر کاری حتی سخنرانی، قواعدی دارد ولی این قواعد نباید دست و پای سخنران را ببندند. همانطور که می شود از وبلاگ جناب اولدفشن، برای نوشتن در حوزه تجربه های آکادمیک ایده گرفت، حتما می شود برای سخنرانی کردن هم از شیوه هایی غیر از شیوه های ارائه شده در کتاب ها و وبلاگ های شیوه سخنرانی چیزهای زیادی آموخت.  خلاقیت، خودش مهم ترین اصل است!
 
 
 
 

۱۳۹۱ آبان ۵, جمعه

پذیرش گرفتن از دانشگاه های خارج از کشور: کار سهل و ممتنع




برای پذیرش گرفتن از دانشگاه های خارج از ایران، چند نکته سهل و ممتنع را نباید نادیده گرفت.  تصور کنید از نظر فردی آماده هستید و مهمترین بخش های کار را هم انجام داده اید و آن نوشتن پروپوزال و آمادگی به لحاظ دانش زبان است. اما اگر واقعا فکر کنیم که پروپوزال نوشته ایم و مدرک زبان را هم داریم و این ها "مهمترین" بخش کار است، سخت در اشتباه بوده ایم چون در فرآیند اپلای کردن، ممکن است با مواردی روبرو شویم که اصلا فکرش را هم نمی کرده ایم.  حالا این موارد غیرقابل پیش بینی کدام هاست؟

1- برای پذیرش گرفتن در رشته های علوم اجتماعی، به خصوص در مقطع دکترا، حتی اگر دانشگاهی، تاریخ و مراحل مشخصی را برای اپلای کردن تعیین کرده باشد ولی بهتر است در دانشکده ای که انتخاب کرده اید، با چند نفر از اساتید که حوزه علاقه و تخصصشان به حوزه کار شما نزدیک است، ارتباط برقرار کنید. این ارتباط برای این است که در حقیقت استاد راهنمای تز بالقوه خودتان را خودتان انتخاب کرده باشید،  کسی که به موضوع پروپوزالتان علاقه مند است، در آن حوزه متخصص است و این اطمینان را می دهد که اگر اپلای کنید، راهنمایی تزتان را به عهده خواهد گرفت. ولی اگر همه این مراحل را طی کردید و حتی اگر استاد راهنما پروپوزالتان را هم خواند و علاقه مند به موضوعتان بود و حتی مدیرگروه هم با موضوع تز موافقت کرد باز هم خوشحال نباشید. دانشگاه هایی که اپلیکیشن ها  را از طریق واحد اپلیکیشن یا همان تحصیلات تکمیلی (خودمان) دریافت می کنند - و نه هر دانشکده یا استاد راهنما به طور مستقل- بسیار مقرراتی هستند. ممکن است کوچکترین مدرک تحصیلیتان، قبل از موعد مقرر (ددلاین) به دستشان نرسیده باشد  و یا شما خواسته باشید کلک بزنید و به جای آپلود کردن اسکن اصل مدارکی که هنوز آماده نبوده، گواهینامه ها را آپلود کرده باشید؛ آن وقت شما چند ماه بعد، در موعد اعلام نتایج، با تحصیلات تکمیلی تماس می گیرید و باخبر می شوید که مدارک ناقص بوده است و کلا اپلیکیشن حذف شده و برای داوری به دپارتمان ارسال نشده است! آن وقت است که دیگر از دست استاد راهنمای بالقوه و مدیرگروه هم کاری بر نمیاید. پس همه مدارکی را که می خواهند (مدارک ترجمه شده، تاییده شده، اصل،رسمی ...) را دقیقا مطابق چیزی که خواسته اند، آماده کنید. بعضی از دانشگاه ها، مثلا ریز نمرات غیررسمی، یا گواهی فارغ التحصیلی یا حتی معرفی نامه غیرمهروموم شده را قبول نمی کنند.

2- برای اقدام کردن در رشته های علوم اجتماعی، اگر امکان اینکه خودتان هزینه تحصیلتان را تامین کنید ندارید و می خواهید حتما بورس تحصیلی یا کار دانشجویی دریافت کنید، یک نکته مهم را در نظر داشته باشید: برای پذیرش از دانشگاهی که بیشتر تمرکزش بر روی رشته های فنی است، اقدام نکنید (مثلا دانشگاه های پلی تکنیک).  در اینطور مواقع، حتی اگر دانشگاه، دانشگاه معتبر و بزرگی باشد، به دلیل اینکه دانشکده علوم انسانی یا علوم اجتماعی اش، در مقابل دیگر دانشکده های فنی و مهندسی اش، خیلی مهجور و تک و تنهاست، بورس های خوبی به دانشجویان نمی دهد. حتی ممکن است بزرگترین سازمان هایی که در سطح بین المللی با خیلی از دانشگاه ها مشارکت دارند، به دانشجویان همه دپارتمان های آن دانشگاه بورس بدهند، غیر از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی یا علوم انسانی.  بنابراین، برای دانشگاهی اقدام کنید، که دانشکده علوم اجتماعی ش وزنه مهمی در دانشگاه باشد و برای اعطای بورس، طرفین قراردادش، اعطاکننده های بزرگ.  در غیر اینصورت ممکن است، تنها کمکی که دانشکده بتواند بکند این باشد که هزینه تحصیل از شما نگیرد (فی ویور) که معمولا از طرف رئیس دانشگاه به دانشجویان برتر داده می شود، ولی مجبور شوید هزینه زندگیتان را خودتان تامین کنید.

3-  نکته مهم دیگر نوشته بلندتری را می طلبد ولی خیلی خلاصه بگویم که اگر برای دانشگاه هایی اقدام می کنید که کشورشان مواضع متغیری در قبال دانشجویان بین المللی –نه صرفا ایرانی- دارند احتیاط کنید. در اینجا هم اگر از من می پرسید احتیاط یعنی چه، باید بگویم که اصلا وقت برای اپلای کردن در دانشگاه های چنین کشورهایی نگذارید و گرنه وقتتان را هدر داده اید. تصور کنید از چنین دانشگاهی پذیرش هم گرفته اید، و استاد راهنما پیشنهاد می دهد که هزینه تحصیل را  از طریق کار برای استاد و در دانشگاه تامین کنید. ولی دانشگاه سقف مشخصی را برای ساعاتی که دانشجویان بین المللی می توانند در آن دانشگاه – و به طور کلی در آن کشور- کار کنند تعیین کرده است که این سقف کم است و درآمد حاصل از آن، جوابگوی تامین هزینه های زندگی در آن کشور نیست. اینجاست که حتی استاد راهنمای بالفعل هم  با وجود مکاتبات زیاد، نمی تواند هیچ قانونی را دور بزند!

بنابراین، پروپوزالتان را بنویسید، مدرک زبانتان را هم در دستتان داشته باشید، همه مدارک را آماده کنید (توضیح در مورد خود این نوشتن پروپوزال و گرفتن مدرک زبان در پست های  بعدی) و برای دانشگاه هایی اقدام کنید که یا دانشکده علوم اجتماعی/انسانیش دانشکده بزرگی باشد و اعطاکننده های بورس خوبی داشته باشد و یا برای کار تدریس و تحقیق (تی ای- آر ای) دانشجویان بین المللی سقف ساعت مشخص نکرده باشد و دست استاد راهنمایتان برای اینکه چقدر از شما کار بکشد باز باشد! 



۱۳۹۱ مهر ۱۵, شنبه

سخنرانی دکتر مجید سمیعی در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران: انسان بزرگ و فروتن

امروز، دکتر مجید سمیعی، جراح مغز، به دانشکده مدیریت دانشگاه تهران آمده بود تا در مورد مدیریت و مغز صحبت کند.  فارغ از دانش این استاد بزرگ و صحبت هایش در مورد رویکرد بین رشته ای به مدیریت و مغز، روحیه اخلاق مدارش تحسین برانگیز بود.  پروفسور سمیعی، صحبت هایش را با سلام به دانشجویان شروع کرد و گفت اگر این سخنرانی برای دانشجویان ترتیب داده نشده بود، برای سخنرانی نمی آمد.  او غیر از صحبت های تخصصی در مورد اعصاب و علم مدیریت، در مورد آداب تدریس هم صحبت کرد؛ از لزوم به روز بودن دانش اساتید، از رابطه صمیمانه و دلسوزانه با دانشجویان و از اینکه استاد نباید بی  توجه به عدم فراگیری دانشجویان باشد. دکتر سمیعی همین طور از رابطه صمیمانه خودش با استادش و از اینکه بسیاری از دانشجویانش مثل فرزندانش هستند و مایه افتخارش صحبت کرد و از تعدادی از دانشجویان  سابقش نام برد.

 یکی از صحبت های شنیدنی پروفسور سمیعی، کم اهمیت بودن معیار نمره های بالا در مقابل معیار انگیزه بود.  اینکه عشق و انگیزه به کار و درس حرف اول را می زند و لزوما دانشجویانی که بالاترین نمره ها را می گیرند، در ادامه مسیر جزو برترین ها نیستند.

اتفاق لذت بخشی هم که در انتهای سخنرانی افتاد، دعوت پروفسور سمیعی از انوشیروان روحانی؛ پیانیست ایرانی برای حضور  در سن بود.  او گفت که انوشیروان روحانی را با یک گروه موسیقی در آلمان به نام اسکورپینز آشنا کرده است تا موسیقی مشترک تولید کنند و اثر مشترک فروش بسیار خوبی هم داشته است.  با روحیه تک بعدی ای که گاهی، بعضی از بزرگان علوم (ساینس) درمقابل دانش های علوم انسانی یا هنر دارند، این روحیه فروتننانه در مقابل بزرگان هنر و علوم انسانی واجتماعی و حتی تلاش او برای ارتباط دادن بین هنرمندان ایرانی و آلمانی بسیار خوشایند و تحسین برانگیز است .


۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

مقاله های نمدمالی شده: مقاله نویسی طاقت فرساست

 پیرمردهای عشایری را که نمد می بافند دیده اید؟ طرح می زنند، بافت را آماده می کنند و ساعت ها با دست و پا به جان این بافت و طرح می افتند تا خوب در هم تنیده شود و بشود نمد؟ مقاله نویسی باید چنین کیفیتی داشته باشد. طرح را می زنید، بافت را تهیه می کنید، طرح را روی بافت پیاده می کنید ولی هنوز همه این ها نمد نیست.  باید به جانش بیفتی و اینقدر ورزش بدهی تا شکل بگیرد و تا از یک ورش گرفتی، یک ور دیگرش وا نرود.  مقاله دیگ آشپزی نیست که همه مواد را بریزی توش و بگذاری روی حرارت برای خودش  بپزد.  مسئله تحقیق، اهمیت تحقیق، دلیل انتخاب روش و تئوری، هماهنگی تئوری و روش، قابلیت تئوری و  روش در پاسخ دادن به مسئله تحقیق، دلیل انتخاب داده های خاص، ابزارهای تحلیلی که روش برای محقق فراهم می آورد، کمبودهای روش یا تئوری، چگونگی برطرف کردن کمبودها به خصوص کمبودهای ابزاری روش و و و همه باید به خوبی و روشنی توضیح داده شوند و به هم گره بخورند. در غیر اینصورت هر تحقیق و مقاله ای که حتی از چهارچوب و ساختار مقاله نویسی پیروی کرده باشد و ساختار یک مقاله مثل مقدمه، تئوری، روش، تحلیل و غیره را داشته باشد، مقاله قابل قبولی نیست.  علاوه بر این حتی وقتی تمامی این موارد در نظر گرفته می شود و انجام می شود، باز ساعت ها برای انتخاب واژه ها و مفاهیم، جمله بندی ها، درستی استدلال ها،  پیوستگی پاراگراف ها و ... باید وقت گذاشت. همه این ها در مجموع کار مقاله نویسی را کاری طاقت فرسا می کند و تنها محققی از انجام کار بر می آید که مسئله تحقیق، یکی از مسئله های کار و زندگیش باشد

۱۳۹۱ تیر ۲۲, پنجشنبه

یکی از تکلیف های دانشجویی: ترجمه متون زبان اصلی

چند سالی است  که اساتید رشته های مختلف، به عنوان بخشی از کار کلاسی، متنی را برای ترجمه به دانشجویان می دهند.   معمولا حجم کار، با توجه به نمره ای که به آن اختصاص داده می شود، زیاد است، مثلا دانشجو باید 20 یا 30 صفحه مقاله یا یک فصل از کتاب را  ترجمه کند که حدود 2 یا 3 نمره از کل نمره نهایی اش می شود.  سوال این است که  ترجمه  یک مقاله 20 یا 30 صفحه ای چه نتیجه مطلوبی برای استاد و دانشجو دارد؟

با فرض اینکه دانشجو به زبان انگلیسی مسلط نباشد،  ترجمه 20 -30 صفحه، کمکی به ارتقا سطح دانش انگلیسی  دانشجو نخواهد کرد.  و صرفا یک کار مشقت بار، وقت گیر و بیهوده برای دانشجو است.  تازه این در شرایطی است که دانشجو از روی ناچاری خودش متن را ترجمه  کند. معمولا دانشجویان این کار را به موسسات موازی  دانشگاه می سپارند که غیر از هزینه مالی برای دانشجو و فربه کردن این موسسات  موازی  غیر حرفه ای  نتیجه دیگری ندارد. از طرفی مسلما متن های ترجمه شده که به شکل سرسری و توسط دانشجویان غیر مسلط به زبان ترجمه شده است، در نهایت کیفیت لازم برای گنجانده شدن  در یک مجموعه برای انتشار را ندارند.  پس اساتیدی که دانشجویان را ملزم به این کار می کنند، از متون ترجمه شده چه استفاده ای می کنند؟ و آیا نمی شود از انرژی و وقت دانشجو، برای کارهایی با بازدهی بیشتر و البته لذت بخش تر استفاده کرد؟



 

۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

قدم اول برای انجام و چاپ مقاله: چرا می خواهیم مقاله یمان را چاپ کنیم؟ ( یا چگونه به نقدهای داوران مقاله پاسخ دهیم؟)

مقاله ای را جهت داوری برای یک مجله تخصصی (علمی-پژوهشی یا علمی-ترویجی ) ارسال کرده ایم.  ایمیلی/ نامه ای  برایمان ارسال می شود که نظر داوران و ویراستاران تخصصی و فنی را اعلام کرده است.  دو امکان وجود دارد: یا در ایمیل/نامه آمده است که مقاله رد شده است یا آمده است نیاز به اصلاحات دارد.  در هر دو صورت ، امکان دارد که نظر داوران و ویراستاران یا سردبیران تفاوت زیادی با آنچه ما در پژوهش انجام داده ایم داشته باشد.  چند گونه می شود پاسخ این ایمیل/نامه را داد. برای مثال

یک-  ایراداتی که توسط داوران و ویراستاران بیان شده، ایرادات واردی نیست.  تمایلی به چاپ مقاله در نشریه یتان نداریم
 دو- تنها در صورتی مقاله را اصلاح می کنیم که اعلام بفرمایید مقاله قابل انتشار است و رد نخواهد شد
سه-  جهت جلب نظر داوران و سردبیران همه موارد مذکور را اصلاح خواهیم کرد
چهار- ایراداتی که با رویکرد ما به عنوان نویسندگان مغایرتی نداشت را اصلاح خواهیم کرد و درباره بعضی از موارد که به دلایلی قابل اصلاح نیست دلایلمان را توضیح خواهیم داد
...

هر کدام از این شیوه های پاسخ یا شیوه های دیگر، بیانگر روحیه خاصی است. می شود در مورد نقدهایی که به کارمان می شود صبورتر و اهل گفتگو بود و به شکل محترمانه ای دلایل قبول یا رد نقد وارده به کار را توضیح داد.  همانطور که می شود هر گونه نقد و نظر به کار پژوهشی را رد کرد و غیرقابل قبول دانست . و می شود منعطف بود یا می شود صرفا به چاپ مقاله فکر کرد و می شود روحیات و نحوه برخوردهای دیگری هم داشت.  مهم این است که بدانیم

 یک) قصد انتشار چه مقاله ای را داریم و چقدر کار پژوهشیمان قابل دفاع است؛
دو) چقدر به نشریه ای که کار به آنها سپرده ایم اعتماد داریم و احترام می گذاریم
سه) و مهمتر از همه چرا می خواهیم مقاله یمان را چاپ کنیم

جواب هر کدام از این سوال ها  بر واکنش ما  - در مقابل  نقدهای وارده بر مقاله از طرف  یک مجله تخصصی-  تاثیر زیادی خواهد گذشت.  به بیان ساده تر، حتی می شود گفت اینکه مقاله چقدر کار مفید و قابل دفاعی است ارتباط زیادی با دلیل ما برای چاپ مقاله دارد. اگر مقاله کار با ارزشی باشد، خواه نخواه ،خود، دلیل علاقه ما به چاپ مقاله است ، یا حداقل دلیل اصلی تر. ولی  معمولا وقتی پای دلایل دیگری برای چاپ مقاله به میان می آید، نوشتن و انجام مقاله با عجله تر و بی حوصله تر انجام شده و  نتیجه کار قابل دفاع نیست.  و این مسئله بر واکنش ما نسبت به نقدهای وارده بر مقاله تاثیر خواهد گذاشت.  بنابراین پیش از اینکه پژوهشی را انجام دهیم و مقاله ای را بنویسیم و برای چاپ به نشریات ارسال کنیم، اول  از خودمان بپرسیم چرا می خواهیم مقاله یمان را چاپ کنیم






۱۳۹۱ تیر ۴, یکشنبه

پذیرش از دانشگاه های معتبر دنیا: نخبه کسی است که قد کوتاه و گوش های بزرگ نداشته باشد

مقاله ای که در سال 2005 در مجله نیویورکر چاپ شده است، به خوبی نشان می دهد که چطور پذیرش گرفتن از دانشگاه های معتبر دنیا که ممکن است یک تلاش و مسئله فردی به حساب بیاید، یک مسئله جامعه شناسانه است.  مقاله در مورد یک لیگ آکادمیک در آمریکاست که معیارهای پذیرش دانشجویان (به زعم لیگ، نخبگان) را در چند دانشگاه معتبر آمریکایی تعیین می کند. نویسنده توضیح می دهد که چطور در دوره ای برای مقابله با افزایش تعداد دانشجویان یهود در چند دانشگاه معتبر آمریکایی از جمله دانشگاه هاروارد، پرینستون و ییل، این لیگ سیاستگذاری های خاصی را اعمال کرده است. در دوره ای نیز معیارهای دیگری مثل ویژگی های فردی اولویت پیدا می کند و نوشتن معرفی نامه (ریکامندیشن) از طرف افرادی که دانشجو را می شناسند، اهمیت پیدا می کند - و به مرور تبدیل به یک سنت می شود.  به معیارهای مختلفی که در این مقاله آمده، اضافه کنید معیارهایی را که  تا به امروز اضافه شده است. حتی وقتی برای یک کنفرانس در آمریکا می خواهید، چکیده مقاله ای ارسال کنید باید به سوالات زیادی پاسخ دهید: سوالاتی از این قبیل که نژادتان چیست: سیاه، سفید، آسیایی، سرخ پوست،... مذهبتان چیست... تا به حال مرتکب جرمی شده اید یا خیر...و خیلی سوالات شخصی دیگر که غیر از دانشگاه های معتبر آمریکایی، تنها وقتی مجبور هستید به آنها جواب بدهید که بخواهید برای سفر به کشور دیگری ویزا بگیرید.  مقاله خیلی خلاصه می خواهد بگوید برای اینکه جزو نخبگان دانشگاه های معتبر آمریکایی باشید، جدا از سابقه تحصیلی خوب، باید قدتان کوتاه نباشد و گوش های بزرگ هم نداشته باشید !

۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

تکنیک های نوشتن پایان نامه (2): روی یک خط راست راه برویم یا توی باغ وحش چرخ بزنیم؟

برای نوشتن پایان نامه یا پروژه های پژوهشی، روش معمول این است که اول مسئله یمان را مشخص کنیم و بعد برویم سراغ بخش نظری و فرضیه و روش و داده و غیره - با فرض اینکه روش تحقیق روشی مثل گرندد تئوری نباشد- یعنی اینکه روی راه راست حرکت کنیم. این روش، روش حساب شده ای است و به خصوص برای کسی که اولین کارهای پژوهشیش را انجام می دهد روش راحتتر و مطمئن تری است و کمک می کند که دانشجو/محقق دچار سردرگمی نشود

اما راه دوم این است که تصور کنی توی یک باغ وحش یا پاساژ در حال چرخ زدن هستی. دلیل اینکه آمده ای چرخ بزنی را می دانی، آمده ای کالای مشخصی بخری، حیوانات مورد علاقه ات را ببینی یا دلایل اینچنینی دیگر. اما خودت را مجبور و موظف نمی دانی که حتما اول سمت راست باغ وحش را بچرخی یا سمت چپ را؛ اول بروی طبقه دوم یا بروی طبقه پایین پاساژ. مهم این است که چیزی را که می خواهی پیدا کنی. بعید هم نیست آمده باشی آهوی همه پسند ببینی، اما بعد ببینی زرافه هم حیوان بدی نیست و نجیب است و اینها. این روش برای انجام کار تحقیق شاید روش پیچیده ای به نظر بیاید. ولی  از این جهت روش راحتتری است که دانشجو و محقق به داده ها و میدان و تئوری ها و روش های مختلف و حتی به مسئله ی تحقیقش اجازه می دهد که امکانات بیشتری در اختیارش بگذارند و با او حرف بزنند. در این روش دوم عجیب نیست که کمی بخش تئوری کار را بنویسی و کمی بخش روش شناسی کار را و داده هایت را جمع کنی و دوباره برگردی، کمی بخش روش را بنویسی و کمی بخش تئوری را و همین طور الی آخر تا وقتی که کل کار تکمیل شود. در این روش مهم این است که این چرخ زدن ها به انسجام تحقیق صدمه ای نزند. نمی دانم چه کسانی ممکن است این روش را برای نوشتن تحقیق یا پایان نامه یشان به کار گرفته باشند، اما طبق تجربه شخصیم باید بگویم  با تحقیق و مسئله تحقیقتان که راه بیایید و یکی دوبار کارتان را به این روش انجام دهید، مشکلی برای انسجام تحقیق و نوشته پیش نخواهد آمد


۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

یک سنت اداری حسنه: "خودمان برای خودمان چای بریزیم" و "حتی برای مهمانمان"

در مورد چرخ دستی های نجات بخش -در پست قبلی- گفتم، از سنت حسنه "خودمان برای خودمان چای بریزیم" و "حتی برای مهمانمان" هم بگویم. سوئد که بودم هر وقت با استادی قرار ملاقات داشتم و حتی با مدیر گروه، از من می پرسید که چه میل دارم و بعد به اتاق پذیرایی می رفتیم - معمولا هر طبقه ای در دانشکده، یکی از این اتاق ها داشت- و یا خودش برایم قهوه می ریخت یا می گفت می توانی قهوه بریزی و بعد با هم قدم زنان و گپ زنان بر می گشتیم به دفتر کار استاد.  یعنی می خواهم بگویم این اخلاق فروتنانه و صمیمی یک نرم بود و اگر این روحیه را نمی دیدی باید تعجب می کردی. در ایران اما، این روحیه معمول نیست و هر چند استادهایی که برای چای و قهوه شان مسئول خدمات را صدا نزنند و خودشان به آبدارخانه بروند دیده ام، اما روحیه معمول و جاافتاده ای نیست. شاید هم یکی از دلایلش به این برمی گردد، که دانشکده های ما، آن اتاق پذیرایی قشنگ و مرتب را با آن قهوه جوش ها و چای ساز ها -سماورها - را ندارند بلکه آن اتاق ها در دانشکده های ما یک اتاق تنگ و نفس گیراست که اسمش آبدارخانه است و استاد به مهمانش - استاد یا دانشجو- نمی تواند بگوید بیا برویم آبدارخانه، هر چه میل داری بردار و بعد با هم قدم زنان و در حال گپ زدن از آبدارخانه برگردند



امکانات ابتدایی در محیط آکادمیک: چرخ دستی های نداشته نجات بخش

خستگی کار روز دارد اذیت می کند ولی باید این پست را بنویسم

یکی از اخلاق های خوبی که در محیط آکادمیک خارج از ایران دیده ام - البته جایی که من بودم و ممکن است در بقیه کشورها این طور نباشد- این بود که کارمند و استاد خودشان بسیاری از کارهایی که در ایران معمولا معمول نیست که کارمندها و اساتید خودشان انجام بدهند، انجام می دادند. کارهایی مثل جابه جا کردن بسته های سنگین و بزرگ ارسالی - مثلا چند ده جلد کتاب و مجله- و همین طور آماده کردن قهوه یا چای. آن فضا خیلی صمیمی تر به نظر می رسید. مثلا وقتی استادی را می دیدی که یک چرخ دستی به دست گرفته و خودش دارد مجله ها و کتاب هایش را جابه جا می کند

امروز چند بسته خیلی بزرگ از مجله های چاپ شده یمان با پیک رسید.  پیکی آمد و گفت خیلی زیاد است و من اگر بخواهم این همه بار را بیاورم باید چند بار بروم و بیایم، کسی را برای کمک بفرستید. با خودم فکر کردم اگر دانشکده ما هم از همان چرخ دستی های مخصوص حمل جعبه و کتاب داشت، خودم می رفتم مجله ها را می آوردم. اما دانشکده از این چرخ ها ندارد و من با این گردن درد و دست درد، ناچار از مسئول خدمه کمک خواستم. و بعد با خودم فکر کردم خب این مسئول خدمه بعید نیست گردن درد و دست درد داشته باشد و حتی بدتر از من، به خاطر اینکه احتمالا کار معمولش است که از این بسته ها و جعبه ها و صندلی و میز و غیره را جابه جا کند. آن وقت تصور کنید خدمه ای که حقوق و بیمه و مزایایش کمتر از بقیه کارکنان دانشگاه است و سختی های این چنینیش و در نتیجه در آینده انواع بیماری های کمر و دست و گردنش هم بیشتر از بقیه. امیدوارم دانشگاه، به خصوص دانشکده علوم اجتماعی؛ که برای حل مسائلی اجتماعی از همین دست به وجود آمده، برای مشکلات درون خودش فکری بکند. خرید چند تا از این چرخ دستی ها هزینه اش کم است و در بلندمدت وقتی از هزینه دوا و درمان مسئولین خدماتی دانشگاه کم شود، مزایایش را نشان می دهد. تا لااقل اگر بقیه کارکنان تمایلی ندارند که بسته های دریافتی شان را خودشان جابه جا کنند و می خواهند این کار را به خدمه بسپارند، خدمه از این وسایل ابتدایی ولی نجات بخش برای حمل وسایل کوچک استفاده کنند

اگر در دانشگاه یا دانشکده ای دارای سمتی هستید برای این چرخ دستی های نداشته کاری بکنید






۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

آنجا که جای من است، وقت نوشتن: آن خالی روشن هوس انگیز نه، آن گوشه شلوغ


نوشتن نور می طلبد و جایی دنج که برای خودت باشد. آن جای دنج هر کجا می تواند باشد، توی کتابخانه، توی حیاط دانشگاه، توی راهروی دانشکده، پشت میز تحریر خانه، .... مهم نیست کجا، مهم این است که جای نوشتنت را پیدا کرده باشی. برای من، آن فضاهای خالی و خلوت به خصوص در روشنایی روز بسیار هوس انگیزند. اما مشکل دقیقا همین جاست که از بس جای راحتی هستند، من را به سمت نوشتن هر چیزی می برند غیر از نوشتن مقاله و پایان نامه و هر کار دانشگاهی دیگر. به مرور یاد گرفتم که بهترین جایی که ساعت ها می توانم بدون خستگی بنویسم، توی کافی شاپ ها یا وسط راهروهای شلوغ دانشکده است. اولی حتی مطلوب تر هم هست، موزیک آرام و غیرقابل فهمی پخش می شود و پر از سر و صداست. هر چقدر صداها در هم تر، بهتر.  وسط آن همه صدا، انگار راحتتر می توانم صدای ذهنم را بشنوم و ساعت ها بنویسم. تنها چیزی که هنوز پیدا نکرده ام، ساعت خوبم برای نوشتن است. صبح، عصر یا شب؟ باید آن ساعت را پیدا کنی تا یک دفعه بنشینی، بنویسی و بعد خودت را از کار بکنی و بقیه روز یا شب به کارهای دیگرت برسی. چون آن ساعت مطلوب را هنوز پیدا نکرده ام، هی این ور و آن ور لپ تاپ می چرخم، تا آخر سر دستم به نوشتن برود. اما ساعت نوشتنت را که بدانی، حوالی همان ساعت کارت را شروع می کنی و بعد از چند ساعت کار را کنار می گذاری و تمام. تا فردا که دوباره شروع کنی. باید جا و زمان نوشتن را پیدا کرد


پ.ن. مصاحبه یکی از استادهای قدیمی علوم اجتماعی را می دیدم- گمان می کنم استاد کمبریج است- می گفت من هر روز صبح از 9 تا 12 می نویسم و به دلیل تمرکزی که در این سه ساعت دارم، حدود 2000 کلمه می نویسم. یعنی یک کتاب 200 صفحه ای را حدودا یک ماه و نیمه تمام می کند



۱۳۹۱ خرداد ۱۰, چهارشنبه

تقدیم نامه

پایان نامه که تمام می شود، هیچ چیز لذت بخش تر از نوشتن تشکر و تقدیم نامه آن نیست.  تجربه کمک می کند اول از همه خودت را مجبور نکنی تا بنابر تشریفات از کسانی که  گاهی مانع راه بوده اند، تشکرهای پرطمطراق کنی یا از کسانی که کمک نکرده اند، تشکر کنی. و از طرفی مرور تمام سال هایی که پشت سر گذاشته ای؛ یاد آوری می کند که قدردان همه کسانی که یاریت کرده اند باشی؛ قدردان معلم هایت، حتی آن ها که در آن سال های اول دبستان، اعتماد و امید داده اند و ذخیره آن  اعتمادها و امیدها در روزهای فشرده و مضطرب  نوشتن تز به کمکت آمده اند. قدردان استادی که روزهای تعطیل تابستان که همه اتاق های دانشکده، درهاشان بسته بود، برای خواندن تزت وقت می گذاشت، همان وقتی که مادرش بیمار بود.  و قدردان آنهایی که خیلی وقت ها فراموش می شوند: کتابدارهای پر از آرامش و خدمه فروتن دانشکده.  و دلچسب ترین بخش وقتی است که با شادی تمام می نویسی تقدیم به پدر و مادرم؛ برای اینکه کمترین کارشان، چیدن یاس های باغچه در تمام صبح های آن تابستان پر از دلهره و گیجی بود که تز می نوشتم.


       عکس هم مال یکی از همان روزهاست

۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

نظرات دکتر ناصر فکوهی درباره "مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی در ایران" و یک نقد




پیشنهاد می کنم مصاحبه دکتر ناصر فکوهی در مورد "زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی" را که در وب سایت "انسان شناسی و فرهنگ" منتشر شده است بخوانید.  دکتر فکوهی در این مصاحبه در مورد مسائل جزئی مهمی صحبت کرده اند که به دلیل بی اهمیت انگاشته شدن  به مسائل مهمی در حوزه علوم اجتماعی امروز ایران تبدیل شده اند. بر "جزئی" بودن این مسائل تاکید می کنم به دلیل اینکه ریشه در جزئیات حساسی دارند؛ جزئیاتی نظیر واژه گزینی یا معادل یابی در ترجمه، انتخاب واژگان نامانوس، واژه سازی های خودنمایانه و غیره. 

علاوه بر این، برداشتی که از گفته های دکتر فکوهی دارم این است که بدون داشتن "مهارت‌های نوشتاری، تحلیلی و زبان شناختی" به زبان فارسی نمی شود با علوم اجتماعی کشورهای دیگر ارتباط دوسویه برقرار کرد.  به بیان ساده تر تا وقتی یک مقاله درست و درمان به زبان فارسی نتوانیم بنویسیم، نمی شود انتظار داشت که به زبان انگلیسی بتوانیم در عرصه بین المللی حضوری جدی داشته باشیم.  و اگر این مشکل دامنه اش گسترده باشد – چنانکه امروز هست- نتیجه اش این می شود که علوم اجتماعی ایران حضوری جدی در عرصه بین المللی ندارد.

 بنابراین راه حل عملی از همین حساسیت های جزئی و فردی شروع می شود. اینکه هر کسی در حوزه علوم اجتماعی، در نگارش، تحلیل و دخالت در مسائل جامعه بکوشد و در ترجمه و در نگارش، جزئی نگر و دقیق باشد تا بتوان به یک زبان تخصصی و حرفه ای در حوزه علوم اجتماعی رسید. 

غیر از این نکات، دکتر فکوهی به موردی اشاره کرده اند که با آن موافق نیستم. دکتر فکوهی جایی در مقاله گفته اند: " در کنار این زبان تخصصی و حرفه‌ای ما نیاز به زبان‌های دیگری نیز داریم. مثلاً زبانی که بتوان به وسیله آن با مخاطبان متخصص در سایر حوزه علوم انسانی (به جر علوم اجتماعی) سخن گفت و یا با سایر متخصصان در علوم دقیقه ...".  معتقدم آن زبانی که با آن بتوان با سایر حوزه های علوم انسانی وارد گفتگو شد، زبانی بین رشته ای است و هر زبان بین رشته ای، نیاز به زبان تخصصی و حرفه ای خود دارد و طی فرآیند "بین رشته ای" شدن ساخته می شود و قوام می یابد. یعنی این طور نیست که بشود از یک زبان تخصصی مشترک در حوزه علوم انسانی یا علوم اجتماعی سخن گفت و یا اینکه بشود آن را ساخت.  ساخته شدن زبان های بین رشته ای مختلف همانقدر نیازمند یک فرآیند زمانبر و تخصصی است که ساخته شدن یک زبان تک رشته ای مثلا زبان تخصصی ارتباطات یا جامعه شناسی.  بنابراین، معتقدم متخصصان حوزه علوم انسانی تنها وقتی می توانند با هم سخن بگویند و حرف هم را بفهمند که پیش از آن رشته هایشان را توانسته باشند با هم تلفیق کنند و وفق بدهند. 





۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه

سه روش عملی برای انجام پایان نامه


روش عملی اول برای انجام تز این است که موضوعی را انتخاب کنیم که با بحث های نظری آن آشنایی اولیه را داریم تا بتوانیم از خلاقیت فکریمان استفاده کنیم.  اگر هنگام نوشتن پایان نامه از خلاقیت نظری و حتی روشی خودمان استفاده کنیم، استاد راهنما  مثل یک ناظر بیرون از کار می ایستد و مثل یک داور در فواصل مختلف  نتیجه کار را ارزیابی می کند. این شیوه، تجربه خیلی خوبی خواهد بود چون خودمان آزمون و خطا می کنیم و ابتکار عمل داریم.  البته اگر این شیوه را انتخاب می کنیم لازمه اش این است که  نترسیم، نه  از اینکه زمان را از دست بدهیم، نه از اینکه استاد راهنما بارها و بارها  بپرسد که بالاخره تئوری کار کجاست ( به طور مثال) و نه از اینکه نتیجه کار خیلی خوب نشود.  تنها در قدم اول، باید با یک طرح اولیه (پروپوزال) جاندار به سراغ استاد راهنما برویم تا به ما اعتماد کند و بگذارد هر چقدر دلمان خواست با تز کلنجار برویم  و کش و قوسش بدهیم تا بالاخره شکل خودش را پیدا کند (پیدا کنیم).  البته این شیوه یک "البته" دیگر هم دارد، احتمالا با آن پروپوزال جاندار (!) زیاد باید از این اتاق به آن اتاق بروید تا بالاخره یکی از اساتید، راهنمایی تزتان را قبول کند چون در اینگونه مواقع اعتماد کردن به دانشجو کار سختی است، هر چند که در نگاه اول اساتید زیادی  بگویند که موضوع تز جذاب است، چه ایده  نویی و غیره.


  روش دوم و راحتتر برای ما  - و  سختتر برای استاد راهنما- این است  که موضوعی را انتخاب کنیم که حداقل آشنایی با بحث های نظری یا حتی روش تحقیق مناسب آن را داریم. آن وقت باید در مورد انتخاب تئوری، عملیاتی کردن نظریه ، انتخاب روش تحقیق یا حتی نمونه گیری و غیره  از استاد راهنما کمک بگیریم. اینجا دیگر استاد راهنما،  مجبور است  پا به پای دانشجو – احتمالا فقط کمی کمتر از دانشجو -  با پایان نامه پیش برود. به دلیل اینکه  در این روش، دانشجو تازه دارد بحث های نظری موضوع را می خواند و آمادگی ذهنی لازم را برای  خلاقیت ندارد، خلاقیت کار در حداقل ممکن است و در نتیجه این روش،  روش خوبی نیست. هر چند که دیده شده، به دلیل زحمات بعضی از اساتید راهنما، نتیجه نهایی تزهای روش دوم  کمتر از نتیجه نهایی تزهای نوشته شده به روش اول نیست و یا حتی بیشتر است.  


روش سوم هم روش حد وسط است؛  روش دانشجویان بی آزار  که نه خودشان را اذیت می کنند نه استاد راهنما را.  موضوع تز، موضوع معمول تری است و کار شباهت زیادی به تحقیقات انجام شده دیگر در همان حوزه دارد.  تنها سختی کار، مثل بقیه تزها، حجم کار است و مسئله زمان. و گرنه به لحاظ ذهنی،  اینگونه تزها انرژی کمی می گیرند.  برخلاف خیلی از حد وسط ها، این شیوه حد وسط شیوه خوبی نیست چون تکرار مکرارات است – احتمالا فقط با کمی تغییرات و تفاوت مثلا تفاوت در مطالعه موردی. و گرنه بحث ها و ایده ها همان هایی است که در خیلی از تزها و کتاب ها آمده.


شیوه اول به این دلیل شیوه خوبی است که تمام لذت ها و دلهره های نوشتن تز را با شدت بیشتری تجربه می کنیم؛ بالاخره می شود یا نمی شود. این شیوه ذهن را بیشتر درگیر می کند – و بهتر است بگوییم زندگی را بیشتر درگیر می کند - و چیزهای بیشتری یاد می گیریم . علاوه بر این ، به این شیوه،  استقلال در کار علمی ، جرات کردن برای خلاقیت داشتن، و لذت  تولید علم و ایده های نو (هرچند کم) را تجربه می کنیم.



۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه

تکنیک های نوشتن پایان نامه (یک): فاصله گرفتن از نوشتن



احتمالا همه کسانی که در حوزه علوم اجتماعی، نوشتن پایان نامه را تجربه کرده اند، می دانند که بیشتر استراتژی ها و یا تاکتیک هایی که برای نوشتن پایان نامه یادگرفته ایم  به استراتژی ها و تاکتیک های درس روش تحقیق محدود می شود. بقیه استراتژی ها و تاکتیک ها - شاید هم بیشترشان- چیزهایی هستند که خودمان به طور تجربی یاد می گیریم. با توجه به اینکه با فاصله کمی، دو پایان نامه در حوزه علوم اجتماعی نوشته ام، در مورد نوشتن پایان نامه، حرف های زیادی برای گفتن دارم که هر وقت فرصتی باشد بیشتر در این مورد می نویسم
 
 جدا از روش های انجام تحقیق و نوشتن پایان نامه، یادگیری تکنیک های فردی هم خیلی کارگشا هستند.  یکی از مهمترین تکنیک های نوشتن پایان نامه، فاصله گرفتن از نوشتن است. این تکنیک، به خصوص وقتی در بخش نظری، برای تعیین رویکرد یا چهارچوب نظریمان دچار سردرگمی هستیم، خیلی به کار می آید. در این مواقع، هر چقدر بیشتر با کتاب ها و مقالات کلنجار برویم، پایان نامه خسته کننده تر و کار ساکن تر می شود. بهترین کار، در چنین شرایطی فاصله گرفتن از نوشتن است.  وقتی پایان نامه کارشناسی ارشد ایران را می نوشتم، در همان روزهایی که مثلث بندی نظری تز و  تلفیق تئوری های مختلف خیلی زمانبر و گود شده بود و من هر چه بیشتر می خواندم و می نوشتم، هی بیشتر در کار فرو می رفتم و آن یک سطل آبی که باید بالا می کشیدم ، بالا نمی آمد، کل کار را رها کردم و کتاب ناتور دشت سلینجر را دست گرفتم - انفصال روحم از کار و نوشتن و خواندن خیلی شبیه انفصال هولدن کالفیلد از مدرسه پنسی و درس و مشق و کتاب بود. همراه شدن با هولدن خیلی کمک کرد که به اندازه همان دو سه روزی که او از مدرسه بیرون زده بود، از دست پایان نامه خودم را خلاص کنم (و یکپارچگی شخصیت هولدن در آخر داستان بی شباهت به یکپارچگی وقتی که من برای اتمام پایان نامه گذاشتم نبود- هر دو با وجود تمام تناقضاتی که با خیلی چیزها داشتیم راه خودمان را پیدا کردیم)
 
پیش از اینکه وسط نوشتن پایان نامه، یک کتاب داستانی بخوانم، کارهای معمول دیگری هم برای فاصله گرفتن از نوشتن انجام داده بودم، مثل پیاده روی یا عکاسی . ولی برای فاصله گرفتن از کار، باید فعالیتی را انتخاب کرد که ذهن را به طور کامل از تز دور کند.  این تکنیک ها فردی و تجربی هستند و بنابراین برای هر شخصی می توانند متفاوت باشند. کارهایی مثل ورزش یا گوش دادن به موسیقی یا آشپزی، ذهن من را از تز دور نمی کرد،  برای فرد دیگر ولی ممکن است این کارها اثربخش باشند


۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

هر که کارش خوب؛ کارش بیشتر

 جمله ای که در عنوان نوشته ام خیلی هم بار مثبت ندارد!  در واقع باید به جای  کلمه "کار" که برای بار دوم آمده، کلمه  "زحمت" نوشته می شد که برای رعایت وزن، کلمه کار را جایگزین کردم!  آنطور که در مدت کار در یک مجله دانشگاهی تجربه کرده ام،  داورانی که مقالات را بهتر داوری کنند، به ضررشان می شود، به دلیل اینکه برای هر شماره مقالاتی برای داوری به آنها سپرده می شود که کار وقت گیری است. این داوران، کسانی هستند که وقت شناس ترند، مقاله را طبق موعدی که از آنها درخواست می شود داوری می کنند و علاوه بر این در داوری سخت گیر، بسیار دقیق و با حوصله اند و همه نکات محتوایی، نگارشی و ویرایشی را ارزیابی می کنند و چیزی را از قلم نمی اندازند.  با وجود خدمت بزرگی که داوران سخت گیر و دقیق به ارتقاء سطح مجلات آکادمیک می کنند، اما زحمت خودشان را بیشتر می کنند. به دلیل اینکه برای هر شماره مقالاتی برای داوری برایشان ارسال می شود که این می تواند به لحاظ زمانی آنها را از کارهای خودشان عقب بیاندازد. به علاوه اینکه خیلی از مواقع، مجلات علمی- پژوهشی به دلیل کمبود بودجه، دستمزدی هم به داوران نمی دهند. به همین خاطر می شود گفت هر کس که کارش بهتراست، زحمتش بیشتر است
اینکه  زحمت گروهی که مسئولیت پذیرتر،  دلسوزتر و به بیان دیگر به کار عاشق ترند، بیشتر است، موجب نگرانی است. به دلیل اینکه  تقسیم کار به خوبی انجام نمی شود و معلوم نیست این افراد که زحمت چندبرابری را متحمل می شوند - کار چند نفر دیگر را هم انجام می دهند-   تا کجا ادامه خواهند داد و خسته نخواهند شد 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

ابراز تاسف نکردن برای نویسنده ای/ دانشجویی که کار علمیش مطلوب نیست

معتقدم واژه "متاسفانه" از نامه نگاری های دانشگاهی وقتی که موضوع یک امر علمی است باید حذف شود،  مثل مواقعی که به نویسنده یک مقاله می خواهیم اطلاع بدهیم که مقاله رد شده و قابل چاپ نیست.  یا وقتی استادی به دانشجو می خواهد بگوید مقاله یا تز سطح خوبی ندارد و از این قبیل.  بار منفی این کلمه به خصوص وقتی در اول جمله می آید ("متاسفانه، مقاله ارسالی توسط داوران رد شده ..." ) خیلی زیاد است و هر چند برای مدتی کوتاه ولی ممکن است انگیزه  و شوق کار علمی را در نویسنده یا دانشجو بسیار پایین بیاورد ( گیریم که در خیلی از مواقع، از مقاله یا کار علمی انجام شده مشخص است که نویسنده شوق زیادی هم برای کار نداشته و بر حسب ضرورت یا اجبار مقاله یا کار دانشگاهی را انجام داده).  این که مقاله کلاسی یا ارسالی برای مجله یا تز هر چه، خیلی ضعیف است یا بد است، هر چند خوب نیست اما تاسف ندارد.  برای کار علمی، به کسانی که تلاش می کنند ولی به سطح مطلوب نرسیده اند می شود امید داد. مثلا می شود نوشت: "مقاله ارسالی  از سطح مطلوب برای چاپ برخوردار نیست.  امیدواریم در آینده مقالاتی که دارای دستاوردهای نو و ...از شما دریافت کنیم". خلاصه کلام اینکه با کشتن شوق و ذوق نویسنده یا دانشجویی که کارش خوب نیست، احتمال اینکه او را از اصلاح متن و تلاش و تداوم در کار دلسرد کنیم خیلی بیشتر از این است که باعث شویم برای جبران کار قبلی، کار و مطالعه بیشتری انجام دهد


۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

تسلیم در برابر نویسندگان

یکی از تجارب کار در مجله علمی - پژوهشی برخورد با نویسندگانی است که با تماس های متعدد و مراجعات زیاد قصد دارند به آدم بقبولانند که به دلایل مختلف مقاله ارسالیشان در شماره آتی مجله چاپ شود.  دلایلی مثل اینکه نامه پذیرش مقاله یشان را برای مصاحبه آزمون دکترا یا ترفیع در سازمان ها نیاز دارند.  این در حالی است که مقالات باید روند داوریشان را طی کنند.  به علاوه بعضی از مقالات که ایرادات بیشتری دارند حتی بعد از داوری توسط داوران و انجام اصلاحات توسط نویسندگان، دوباره و چندباره بازبینی می شوند و برای اصلاحات توسط نویسنده به وقت بیشتری نیاز دارند.  اینجاست که نباید در مقابل نویسنده کم حوصله کوتاه آمد، چون  کار علمی حوصله  می خواهد
  از آن عجیب تر وقتی است که مقاله  بر آمده از پایان نامه و اغلب پایان نامه کارشناسی ارشد است  و نویسنده که معمولا همراه با استاد راهنمای خود مقاله را ارائه کرده است ، به هیچ وجه قبول نمی کند که مقاله اشکالات روشی و حتی تحلیلی (مثلا عملیاتی کردن نظریه توسط روش)  دارد و باید اصلاح شود.  در اینگونه مواقع معمولا نویسنده مصّر است که مقاله از پایان نامه گرفته شده، در جلسه دفاع داوری شده و حتی با نمره بسیار خوب پذیرفته شده است و ایرادی ندارد.   متاسفانه اینکه مقاله از تز بر آمده، دلیل خوبی برای اینکه مقاله علمی- پژوهشی باشد نیست و اینجا هم نباید تسلیم نویسنده شد
از آن مهم تر وقتی است که نویسنده یا نویسندگان مقاله ، اساتید و پژوهشگران شناخته شده هستند.  اینجا هم نباید تسلیم شهرت و سوابق نویسنده شد، چه وقتی مقاله نیاز به اصلاحات دارد و چه زمانی که مقاله به دلایلی مثل اینکه هیچ یافته تازه ای ندارد و به لحاظ نظری دارای خلاقیت و رهیافتی نیست، رد شود و قابل چاپ نباشد
خلاصه کلام اینکه برای ارتقا سطح مجلات علمی-پژوهشی تسلیم نباید شد