۱۳۹۲ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

خداحافظی آکادمیک

 در هر کاری، باید طوری کار کنیم که وقتی خواستیم  بقیه کار را به فرد دیگری بسپاریم، شیوه هایی که برای انجام کار مقرر کرده ایم را  نشود  تغییر داد.  منظورم چیست؟ یا بهتر است بگویم مصداق های این حرف به خصوص در حوزه آکادمیک چیست؟    منظورم این است که آنقدر استانداردها  (کیفی) را ارتقا داده باشیم-  تا نهایتی که محیط کار امکان این تغییرات را می دهد- که فرد بعدی تنها دو راه داشته باشد: یک، اینکه همان شیوه را ادامه بدهد، دو، اینکه شیوه ها را ارتقا دهد.  تنها راه پیشرفت و بهبود در حوزه آکادمیک همین است: اگر کار خوب با کیفیت خوب ارائه شود و روش ها ارتقا داده شوند، هر فرد دیگری که جایگزین شود موظف خواهد شد، حداقل، آن استانداردها را رعایت کند؛ در غیر اینصورت کیفیت پایین کار فرد جدید در مقایسه با کار فرد قبلی آشکار می شود و فرد جدید باید پاسخگو باشد. 

از اینکه در ارائه کارها، خلاقیت داشته باشیم، شیوه ها و استراتژی های جدید و با کیفیت بالا ارائه کنیم و گاه راه های سختتر و طولانی تر را انتخاب کنیم، نترسیم.  تنها راه این است که به کار نفر قبلی رضایت ندهیم و گامی به جلو باشیم حتی اگر این کار وقت گیرتر و سخت تر باشد.  قاعدتا هر چقدر کیفیت بهتر و روش ها درست تر باشند، تغییر دادن آنها سختتر خواهد بود و چه بهتر. همیشه تغییر خوب نیست! طوری کار کنیم که تغییر دادن شیوه های کارمان سختتر باشد؛ از این جهت که این تغییرات به ضعف و نه به بهبود بیانجامد. نو کنیم و قرص و محکم کار کنیم! 

۱۳۹۲ فروردین ۲۸, چهارشنبه

عکاسی مستند اجتماعی: تجربی و پژوهش محور


همیشه اینطور نست که موضوع یا مسئله خاصی ، مسئله یا سوالمان باشد و بر اساس آن سراغ خواندن و نوشتن برویم. گاهی اوقات، موضوع مشخصی مورد نظرمان نیست؛ تعداد زیادی کتاب می خوانیم، مقاله می خوانیم و بعد از میان همه یادداشت هایی که بی هدف جمع کرده ایم، موضوع واحد یا مشابهی پیدا می کنیم که نشان می دهد به موضوع خاصی علاقمندیم بدون آنکه بدانیم.  از آنجاست که خواندن ها و یادداشت برداری ها و فکر کردن هایمان هدفمندتر می شود. 

چندسال، تعداد زیادی عکس انداخته ام؛ بدون آنکه همیشه موضوع مشخصی مدنظرم باشد. بعد از آنکه مجموعه های عکس را نگاه کرده ام، متوجه شده ام که چه مضمون های مشترکی میان عکس هاست بدون آنکه موقع عکس گرفتن به آن فکر کرده باشم.  یکی از این مضمون های مشترک "فرهنگ کافه نشینی" است.  مجموعه اولیه ای از این عکس ها اسفندماه در مجله الکترونیک انسان شناسی و فرهنگ  منتشر شد. عنوان مجموعه " اروپا: نشستن در شهر، کافه نشینی در معبر" است. گام بعدی قطعا این است که به طور هدفمندتر و فکر شده تری در مورد فرهنگ کافه نشینی عکاسی کنم؛ تا مجموعه مستند، پژوهش محور و عمیق تر شود.  به زودی !


۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

سال نو: نو کردن روحیه ی آکادمیک کهنه

سال نو شد و این اولین مطلبی است که در سال نوی خورشیدی در وبلاگ می نویسم. 

امسال سال پر کاری به نظر می رسد.  از چند روز قبل از عید که هنوز به طور رسمی تعطیل نشده بود ولی دانشکده به طرز عجیبی خلوت بود، بخش بزرگی از کار من تازه شروع شد.  کار تا دقایقی قبل از سال تحویل، و از یکی دوساعت بعد از سال تحویل تا روز چهارم فروردین ادامه داشت.  هنوز اغلب افراد در تعطیلات  به سر می بردند اما دوباره کار از چند روز قبل از سیزده به در تا همین چند دقیقه پیش که این مطلب را بنویسم ادامه پیدا کرد و بالاخره تمام شد. 

 گاهی کار در آن حلقه از زنجیره ای که باید به تو برسد، به دلیل تاخیر دیگر حلقه ها، درست وقتی می رسد که نباید برسد: در تعطیلات عید.  آن وقت است که  تعهدی که "صرفا" به لحاظ اخلاقی احساس می کنی؛ که هر چند دیگران تاخیر داشته اند اما تو نباید تاخیر کنی و کسی را معطل بگذاری،  تو را وا می دارد که در شرایطی که وظیفه ای نداری کار کنی.  کار می کنی در صورتی که می دانی  در قبالش  پاداشی هم نمی گیری؛ کار می کنی در شرایطی که در محل کار نیستی تا همه ببینند چقدر صبح تا نیمه شب وقت گذاشته ای و حتی از خوابت زده ای.  کار می کنی و حتی ایرادات کار دیگران  را برطرف می کنی صرفا به این خاطر که کار حتی الامکان با حداقل ایرادات انجام شود.

بعد از این همه کار، بازخوردی که می گیری یکسان نیست.  یک نفر - بعد از اینکه ایمیل های متعددی حتی در ایام عید از تو دریافت کرده است مبنی بر اینکه کار تحقیقی اش را اصلاح کند - وقتی نهایتا باخبر می شود که کار تکمیل شده آنقدر خوشحال می شود و آنقدر دعا می کند که نمی دانی چطور پاسخ محبتش را بدهی. یک نفر دیگر درست در همان دقایقی که بازبینی و اصلاح کارش را تکمیل کرده ای، بدون اینکه اول بپرسد که کار چه زمانی به اتمام خواهد رسید ناگهان ایمیل می زند و توهین می کند که "پارتی بازی" کردید و کار من را به تعویق انداختید  و ... حرف های دیگر که نگویم بهتر است.  در نهایت این تو هستی که می مانی با نتیجه عملت!  این همه زحمت حتی در ایام تعطیلات در شرایطی که موظف به انجامشان نبودی، متحمل شدی، که این حرف ها را بشنوی؟!  این همه بی چشمداشت کار کردی تا در نهایت به جای اینکه تبریک سال نو بشنوی، از یک فرد تحصیل کرده و آکادمیک چنین ایمیلی دریافت کنی؟ ایمیلی عجولانه، بدون پرسش و قضاوت گر؛ آن هم در سال نو؟  آن هم درست در دقایقی که اصلاح کار تحقیقی اش را تمام کرده بودی؟

سال نو، از بعد آکادمیک و کاری، با تجربه ای ناراحت کننده ولی بسیار موثر شروع شد.  تصمیم قاطعانه ای گرفته ام که در سال جدید، تا وقتی که ارزش کاری که انجام می دهم به طور دقیق برای کسی مشخص نیست و یا اتفاقا مشخص است ولی به دلیل روحیه ای که از من سراغ دارند - که حتی اگر به اندازه ارزش کارم مزد و پاداشی نگیرم صرفا به دلیل علاقه زیاد به کار و تعهد اخلاقی، حتی الامکان کار را  با بهترین کیفیت انجام می دهم- تمایل دارند که کار را به من بسپرند، هیچ کاری را قبول نکنم. مهمترین نتیجه این تصمیم این است که  به دلسوزی من در مقابل خودم خواهد افزود. تصمیمی فردگرایانه برای سال نو که اول از همه من را در مقابل خودم موظف می کند:  در دیگران توقع ایجاد نکن تا آزار نبینی.  نتیجه این تصمیم فردگرایانه، نتیجه بدی نیست؛ برعکس نتیجه ای جمع گرایانه خواهد بود؛ بقیه آگاه خواهند شد و یادشان خواهد آمد که خودشان هم  وظایفی دارند. 

 همیشه معتقد بوده ام که محیط آکادمیکی که با بی اعتنایی افراد در برابر هم شکل گرفته باشد، محیط پویا و سالمی نیست؛ محیطی که همفکری و هم پژوهی و مشورت در آن کمرنگ است.   ولی راه حل این نیست که  در چنین محیط آکادمیکی، فقط تعداد بسیار انگشت شماری بخواهند یک تنه همه تعهدات آکادمیک را زنده نگه دارند و برای ارتقاء کیفیت کار همه دل بسوزانند، آن هم در شرایطی که نه تنها قدر و ارزش کارشان  به لحاظ مادی و معنوی شناخته نمی شود بلکه ممکن است به دلیل توقعی که در دیگران ایجاد شده، توهین هم بشنوند.  

 در سال جدید امیدوارم که به این تصمیم نو پایبند بمانم و برای همه افراد آکادمیک آرزومندم که ایمیل های محترمانه،  پر امید،  پر انگیزه  و قدرشناسانه دریافت کنند. به امید اینکه در سال نوی خورشیدی، محیط آکادمیک پویاتر، تولید متون با کیفیت تر و روابط آکادمیک قوی تری داشته باشیم و نتایج زحماتمان را به لحاظ مادی و معنوی ببینیم.