۱۳۹۴ شهریور ۲, دوشنبه

یک سال تحصیلی دیگر


دانشکده تابستان تعطیل نیست و  به خصوص دانشجوهای دکترا در تابستان هم باید کار کنند و مرخصی ندارند غیر از چند هفته با موافقت استاد راهنما. اما دانشکده خالی  است. امروز عصر که بعد از ناهار از خانه برمی گشتم چند کارگر ساختمان که بخشی از دانشکده را دارند بازسازی می کنند روی نیمکت های حیاط خواب بودند. به خودم گفتم دانشجوی دکترا هم باید آنقدر مثل یک کارگر کار کند که  عصر از فرط خستگی روی این نیمکت ها از حال برود.  من هنوز کلی جان داشتم از بس که از صبح در نوشتن ناکام بودم و وقت گذرانده بودم.  

نزدیک شروع سال تحصیلی است و بعد از مدت ها می خواهم پیوسته تر اینجا بنویسم. لااقل از تجارب ناکامی در نوشتن به طور پیوسته. 


۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

وضعیت بازاریابی سیاسی در ایران

این متن در سال 2012 در خبرنامه ی گروه بازاریابی سیاسی موسسه علوم سیاسی انگلستان منتشر شده است. عجالتا متن را اینجا  می گذارم تا در فرصت مناسب خلاصه فارسی آن را ارائه دهم: 


The State of Political Marketing in Iran

Published in June 2012 PMG Newsletter
Mitra Naeimi                                                                                                                                              


Political Marketing is very young in Iran.  There is neither a political marketing discipline nor a political marketing department in Iranian universities.  Also, most of those scholars who work on political marketing are affiliates of business management and marketing departments, rather than members of communication or political science ones.
     It is not possible to find a vast array of PM books in Iran.  Few political marketing books have been written in Iran such as Political marketing-advertising techniques (by Hasan Sabilian Ardestani, 2008) and Theoretical introduction to marketing and political advertisement in the West (by Mahmoud Mohammadian & Ja’far Shamsi, 2009).  Also, we can find  two PM books (in English) which are translated into Persian; Election campaigning: The new marketing of politics (Dennis Kavanagh, published in 1995, translated into Persian in 2001), and The mass marketing of politics: Democracy in an age of manufactured images (by Bruce I. Newman, published in 1999, translated into Persian in 2012).
     It seems that An American approach to political communication: An analysis of Barack Obama’s media campaign  strategies in the 2008 Presidential election (by Mitra Naeimi, 2009) is the first political marketing MA thesis in Iran.  This research is a qualitative one that offers a new model to explain political marketing/branding process. The political marketing effects on voting behaviors in the election of Tehran City Council- political elites views (by Pouria Gholipour, 2010) and The promotion of the Iranian citizens' political participation: An explanation of the role of political marketing - views of the political party leaders (by Oveis Toofany Asl, 2007) are two other related theses. However these two theses are quantitative ones which measure the views of political elites about effects of political marketing techniques on voters or on citizens' political participation, and in that sense, they can hardly be considered as political marketing theses.
     By comparison, the number of PM articles in Persian is more than PM books and theses.  Most of these articles are non-peer-reviewed articles published in newspapers or on the websites and blogs.  On the other hand, most of them are not concerned with political marketing strategies or processes, but related to techniques of political advertisings and propaganda (e.g. persuasion). Besides, it seems that, the only Persian peer-reviewed article is Political marketing: Towards market oriented political organizations (by Bahram Kheiri, Mansoureh Abbasalizadeh, 2009) published in Management of Organizational Culture (Vol: 18).
     Having said all these, as interdisciplinary approaches are clearly taking over social sciences, there is a need for an interdisciplinary approach to political marketing in Iran.  We must establish PM as a discipline not only in management departments but also in political science and communication departments, or even in independent departments.  Moreover, Iranian scholars must do further research on Iran -as a case study- to realize the characteristics of Iranian context and the ways in which political marketing theories must be adapted to the Iranian context.   




گروه بازاریابی سیاسی

تقریبا یک سالی است که در این وبلاگ ننوشته ام. بعد از یک سال بد نیست با پستی درباره بازاریابی سیاسی شروع کنم.  به طور ساده و خلاصه، بازاریابی سیاسی از تئوری ها و رویکردهای حوزه بازاریابی (اقتصادی/بازرگانی) برای تحلیل حوزه ی سیاست استفاده می کند. به دلیل جوان بودن این حوزه و همین طور عدم همفکری و هم اندیشی دانشگاهیان حوزه علوم سیاسی و علوم اجتماعی با حوزه  بازاریابی این حوزه در ایران و البته بسیاری از کشورهای دیگر رشد چندانی نداشته است. 

حدود سه سال است عضو گروه بازاریابی سیاسی هستم که زیر مجموعه موسسه علوم سیاسی انگلستان است. بعد از آنکه در سال 2009 اولین پایان نامه در حوزه بازاریابی سیاسی در ایران را نوشتم و به دلیل اینکه پیش از آن در این حوزه در ایران کار نشده بود، به عنوان کوردینیتور کشور ایران در این گروه شروع به فعالیت کردم. فعالیت در این گروه شامل تحلیل  تمرین های بازاریابی سیاسی در ایران (به طور عملی) و همین طور اطلاع رسانی در مورد پیشرفت های تئوریک رشته بازاریابی سیاسی در حوزه آکادمی می شود. چند بار متن هایی در این باره در خبرنامه این گروه منتشر کرده ام. چنانچه در حوزه ی بازاریابی سیاسی متنی به زبان انگلیسی نوشتید برایم ارسال کنید تا روی صفحه ی ایران در وب سایت گروه قرار داده شود. 



۱۳۹۳ خرداد ۲۸, چهارشنبه

یک خداحافظی با شکوه؛ روزی که مایئته از دپارتمان رفت


حدود دو هفته پیش، منشی دپارتمان بازنشسته شد؛ مایئته، بعد از 40 سال سابقه کار در دپارتمان/گروه.  مراسم مفصلی برایش ترتیب داده بودند، اول به همه اساتید و دانشجویان ایمیل زدند که هر کس تمایل دارد در مراسم ناهار خداحافظی با مایئته شرکت کند  اطلاع بدهد و البته 25 یورو برای هزینه ناهار و هدیه ای که می خواهند برای مایئته بخرند پرداخت کند.  به دلیل اینکه هزینه بالا بود دانشجوها شرکت  نکردند ولی مراسم با حضور اساتید برگزار شده بود.  چند روز بعد دوباره ایمیل زدند که به دلیل اینکه دانشجویان در این مراسم شرکت نکرده اند،  صبح ساعت یازده به صرف قهوه در کافه کتابخانه دور هم جمع می شویم تا با مائیته خداحافظی کنیم. من جایی بودم و باز نتوانستم شرکت کنم.  چند روز بعدتر دوباره ایمیل زدند که فردا آخرین روز کاری مایئته در دانشگاهست. به همین خاطر ساعت 11 و نیم در اتاق جلسات گروه جمع می شویم تا برای آخرین بار با او خداحافظی کنیم.  بالاخره دانشکده بودم و فرصت کردم که در مراسم شرکت کنم؛ ساعت 11 و نیم صبح روز چهارشنبه،  4 جون. وارد اتاق شدم.  همه دور میز ایستاده بودند، مشغول نوشیدن قهوه و خوردن کیک. مایئته هم مثل همیشه لباس های شیک پوشیده بود و به اسپانیایی مشغول حرف زدن و خندیدن بود؛ خوشحال و سرحال.  بعد از مراسم  رفتم داخل دفترش.  کارت تبریکی که برایش آماده کرده بودم به او دادم.  شعری به فارسی برایش نوشته بودم و به کمک یکی از اساتید به اسپانیایی ترجمه کردیم.  خوشحال شد؛ خیلی.  خیلی محکم من را بغل کرد.  مدت کمی است به این دانشگاه آمده ام و انتظار این کارت تبریک هر چند ناچیز را نداشت.  اتاقش پر بود از گل و گلدان. صدایش کردند، رفت بیرون و با یکی از زیباترین دسته گل هایی که در عمرم دیده ام برگشت؛ بسیار بزرگ، با گل های رنگارنگ، مگنولیا،  کوکب، رز... صورتی، زرد، سفید، قرمز.  فوق العاده بود.  اگر نمی دانستی مایئته منشی دپارتمان است، فکر می کردی روز بازنشستگی بهترین  استاد دانشکده است !

از دفترش بیرون آمدم و به این فکر می کردم که اتاقش بدون او چقدر خالی است. صدای رادیو که همیشه از اتاقش  می آمد و خودش که موقع ایمیل زدن و کار کردن بلند بلند با خودش حرف می زد و همه چیز را تکرار می کرد. به خصوص که دانشگاه به  دلیل مشکلات اقتصادی قرار نیست منشی جدید بیاورد و اساتید باید کارهایشان را خودشان انجام بدهند و یا از منشی دانشکده در موارد ضروری کمک بگیرند و به همین خاطر اتاقش خالی خواهند ماند. 

تا به کتابخانه برسم، چیزهای دیگری هم از ذهنم گذشت. یاد مش یعقوب دانشکده علوم اجتماعی افتادم.  یکی از قدیمی ترین های بخش خدمات که چندین سال در دانشکده زحمت کشیده بود.  به دلیل کهولت سن، هر روز دنبال بازنشستگی بود ولی به خاطر سابقه کار کم بازنشسته اش نمی کردند.  روزهایی که دانشکده نبود، طبقه 5م ، بدون او سوت و کور بود؛ که بروی توی آبدارخانه، چایی بخوری و با او حرف بزنی.  سر صحبت را همیشه  با اینکه، "دختر، گرانی بیداد می کنه، ..." باز می کرد.  گمان نمی کنم روزی که مش یعقوب از دانشکده برود،  کسی به یاد بیاورد که او در روزهایی که جوانتر بوده، عمرش را در این دانشکده گذرانده.

گاه همین مثال های به ظاهر کوچک کفایت می کند تا بفهمیم فرق "دیگران" با "ما" چیست.  شاید " احترام به کرامت انسانی" عنوان بزرگی برای این موضوع باشد.  خیلی ساده تر بخواهم بگویم؛ فرق ما همین است که زحمات  آدمها را فارغ از اینکه جایگاه و مرتبه شان چیست، نمی بینیم.  به "دلخوشی های انسان ها" احترام نمی گذاریم.  یک خداحافظی  گرم و باشکوه حق هر کسی است که سالها در یک مجموعه زحمت کشیده است.  یک دسته گل زیبا، لااقل! 
  

پ.ن. می خواستم عکس مش یعقوب را بگذارم. عکسی که آخرین روزی که در مجله کار می کردم، موقع خداحافظی از مش یعقوب انداختم.  دیدم بی اجازه نمی شود. ولی جای عکس مش یعقوب و لبخندش در این پست خالی است.