در مورد چرخ دستی های نجات بخش -در پست قبلی- گفتم، از سنت حسنه "خودمان برای خودمان چای بریزیم" و "حتی برای مهمانمان" هم بگویم. سوئد که بودم هر وقت با استادی قرار ملاقات داشتم و حتی با مدیر گروه، از من می پرسید که چه میل دارم و بعد به اتاق پذیرایی می رفتیم - معمولا هر طبقه ای در دانشکده، یکی از این اتاق ها داشت- و یا خودش برایم قهوه می ریخت یا می گفت می توانی قهوه بریزی و بعد با هم قدم زنان و گپ زنان بر می گشتیم به دفتر کار استاد. یعنی می خواهم بگویم این اخلاق فروتنانه و صمیمی یک نرم بود و اگر این روحیه را نمی دیدی باید تعجب می کردی. در ایران اما، این روحیه معمول نیست و هر چند استادهایی که برای چای و قهوه شان مسئول خدمات را صدا نزنند و خودشان به آبدارخانه بروند دیده ام، اما روحیه معمول و جاافتاده ای نیست. شاید هم یکی از دلایلش به این برمی گردد، که دانشکده های ما، آن اتاق پذیرایی قشنگ و مرتب را با آن قهوه جوش ها و چای ساز ها -سماورها - را ندارند بلکه آن اتاق ها در دانشکده های ما یک اتاق تنگ و نفس گیراست که اسمش آبدارخانه است و استاد به مهمانش - استاد یا دانشجو- نمی تواند بگوید بیا برویم آبدارخانه، هر چه میل داری بردار و بعد با هم قدم زنان و در حال گپ زدن از آبدارخانه برگردند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر