۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

آنجا که جای من است، وقت نوشتن: آن خالی روشن هوس انگیز نه، آن گوشه شلوغ


نوشتن نور می طلبد و جایی دنج که برای خودت باشد. آن جای دنج هر کجا می تواند باشد، توی کتابخانه، توی حیاط دانشگاه، توی راهروی دانشکده، پشت میز تحریر خانه، .... مهم نیست کجا، مهم این است که جای نوشتنت را پیدا کرده باشی. برای من، آن فضاهای خالی و خلوت به خصوص در روشنایی روز بسیار هوس انگیزند. اما مشکل دقیقا همین جاست که از بس جای راحتی هستند، من را به سمت نوشتن هر چیزی می برند غیر از نوشتن مقاله و پایان نامه و هر کار دانشگاهی دیگر. به مرور یاد گرفتم که بهترین جایی که ساعت ها می توانم بدون خستگی بنویسم، توی کافی شاپ ها یا وسط راهروهای شلوغ دانشکده است. اولی حتی مطلوب تر هم هست، موزیک آرام و غیرقابل فهمی پخش می شود و پر از سر و صداست. هر چقدر صداها در هم تر، بهتر.  وسط آن همه صدا، انگار راحتتر می توانم صدای ذهنم را بشنوم و ساعت ها بنویسم. تنها چیزی که هنوز پیدا نکرده ام، ساعت خوبم برای نوشتن است. صبح، عصر یا شب؟ باید آن ساعت را پیدا کنی تا یک دفعه بنشینی، بنویسی و بعد خودت را از کار بکنی و بقیه روز یا شب به کارهای دیگرت برسی. چون آن ساعت مطلوب را هنوز پیدا نکرده ام، هی این ور و آن ور لپ تاپ می چرخم، تا آخر سر دستم به نوشتن برود. اما ساعت نوشتنت را که بدانی، حوالی همان ساعت کارت را شروع می کنی و بعد از چند ساعت کار را کنار می گذاری و تمام. تا فردا که دوباره شروع کنی. باید جا و زمان نوشتن را پیدا کرد


پ.ن. مصاحبه یکی از استادهای قدیمی علوم اجتماعی را می دیدم- گمان می کنم استاد کمبریج است- می گفت من هر روز صبح از 9 تا 12 می نویسم و به دلیل تمرکزی که در این سه ساعت دارم، حدود 2000 کلمه می نویسم. یعنی یک کتاب 200 صفحه ای را حدودا یک ماه و نیمه تمام می کند



هیچ نظری موجود نیست: