از هفته
بعد، قصد دارم به طور کاربردی تر، از شیوه عملی مقاله نویسی بنویسم. گفتم اینجا یادداشت
کنم که خودم را موظف کرده باشم و به وقت
دیگری موکول نکنم.
۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه
وضعیت پیروی از شیوه های استنادی و ارجاع نویسی در نشریات دانشگاهی
مقاله شیوه های استناد
در نشریات معتبر دانشگاه تهران را ببینید. مقاله در سال 1382 نوشته شده
و مجلات دانشگاه تهران را که در فاصله سال های 1380 تا 1382 حداقل یک شماره منتشر
شده اند که تعدادشان بیست و یکی است، بررسی کرده . نویسندگان به روش کمی اندازه
گیری کرده اند که این مجلات (در رشته ها و گروه های مختلف مثلا فنی، هنر، علوم
انسانی،...) چه میزان از شش روش استنادی از جمله شیکاگو، هاروارد، ای پی ای و ...
استفاده کرده اند و چقدر به اصول این روش های استنادی پایبند بوده اند. همین طور
اشاره هم کرده اند که بعضی از مجلات از روش های شناخته شده استفاده نکرده و
دستورالعمل خودشان را تدوین کرده اند. در نتیجه گیری آمده که نزدیک به 58 درصد از
نشریات دانشگاه تهران به میزان خیلی زیاد، 10 درصد تا حدودی و نزدیک به 6 درصد در
حد کم از قواعد استنادی پیروی کرده اند.
با توجه به اینکه این مقاله ، نشریات دانشگاه
تهران، به عنوان دانشگاه مادر ایران را ارزیابی کرده، که انتظار می رود نشریاتش
وضع مطلوبتری نسبت به بقیه نشریات داشته باشند، نتیجه بر خلاف آنچه نویسندگان
نوشته اند، نتیجه رضایت بخشی نیست. علاوه بر این، با توجه به اینکه این تحقیق در سال 1382
انجام شده، با گذشت حدود 10 سال از انجامش، انتظار می رود که سطح
پایبندی به دستورالعمل های نگارشی در دانشگاه تهران و دانشگاه های دیگر افزایش هم
پیدا کرده باشد، که مستنداتی می شود ارائه کرد که رعایت دستورالعمل های استنادی
ارتقاء چشم گیری نداشته است؛ بسیاری از مجلات دستورالعمل تدوینی خود را دارند و
اگر هم از یکی از دستورالعمل های شش گانه استفاده می کنند، دستورالعمل ها با رعایت
جزئیات و به طور دقیق اعمال نمی شود. علاوه بر این نویسندگان، سطح رعایت
دستورالعمل ها را به روش کمی اندازه گیری کرده اند و مثلا ننوشته اند چه میزان
رعایت دستورالعمل ها را می شود " خیلی زیاد" تعبیر کرد یا " تا
حدودی" یا هرچه. اگر معلوم نباشد با چه معیاری وضعیت رعایت شیوه های استنادی
در مجلات را اندازه گیری کرده ایم، با نگاه سخت گیرانه تر و دقیق تری می شود گفت
که "تا حدودی" همه نشریات بالاخره از یک دستورالعملی پیروی می کنند، و
این وضعیت مطلوب نیست *.
* البته ناگفته
معلوم است که تحقیقات این چنینی که وضعیت علمی دانشگاه ها را مورد مطالعه قرار می
دهند؛ نقص های کار را نشان می دهند و راهکار های ساده فراموش شده را یادآوری می کنند، خیلی ارزشمند هستند.
برچسبها:
تجربه کار در مجله,
جزئیات,
مجله علمی - پژوهشی,
مقاله علمی - پژوهشی,
مقاله نویسی
۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه
موسیقی آکادمیک (1)
اگر جزو کسانی هستید که موقع نوشتن موسیقی گوش می دهید، این مجموعه "از انعکاس شهرهای دور" ساخته پیمان
یزدانیان را امتحان کنید. من قبلا با مجموعه "برداشت دوم" ش هر چقدر سعی
می کردم کار کنم نمی شد. آهنگ هایش را خیلی دوست داشتم ولی با آن موسیقی هر کاری
می شد کرد الا یک جا نشستن و نوشتن. این مجموعه جدیدش ولی برای اینکه من را ساعت
ها پشت میز بنشاند خیلی موثر بوده.
برچسبها:
پایان نامه نویسی,
پژوهش,
مقاله نویسی,
موسیقی آکادمیک
تلاش های بین رشته ای: عکاسی مستند اجتماعی یا عکاسی از در و دیوار
تحقیقات بین رشته ای را دوست دارم. می گویم دوست دارم و از
فعل دیگری استفاده نمی کنم دقیقا به این دلیل که از خواندن و دیدن کارهای بین رشته
ای لذت می برم. علاوه بر این، کارهای بین رشته ای از ابعاد متفاوتی به یک پدیده
نگاه می کنند و مثلا اگر قرار باشد راه حلی هم ارائه بدهند، راه حل بهتری به دست
می دهند. البته وقتی کار بین رشته ای خیلی ریاضی وار و فرمول وار می شود حسابش
برای من یکی سواست؛ مثلا وقتی به جایی می رسد که ریاضی را با ارتباطات انسانی
پیوند می زند؛ علاوه بر اینکه شخصا معتقدم کار انتزاعی می شود، از لذت کار هم کم
می شود.
بین تحقیق بین رشته ای، با دیگر تحقیقات، باید دو تفاوت
مهم قائل شد. تفاوت اول، که خیلی واضح است این است که دانشجو/محقق باید شناخت
جامعی - حتی اگر نگوییم کامل- به دو سه حوزه مختلف داشته باشد. تفاوت دوم هم این
است که از وارد شدن به حوزه های جدید نترسد.
سه چهار سالی است که تقریبا هر جا که می روم دوربین همراهم
است. تقریبا در تمام مدت این سه چهار سال، هیچ وقت به این فکر نمی کردم که از عکس
هایی که از در و دیوار می گیرم روزی برای کار دیگری استفاده کنم؛ عکاسی می کردم
برای اینکه عکاسی برایم لذت بخش بود، حتی عکاسی از در و دیوار. بعد از سه چهار سال
که دوباره عکس ها را مرور کردم دیدم می شود چندین مجموعه عکس با موضوعات اجتماعی
مختلف از میان این عکس ها جدا کرد. خوب تنها کاری که می توانستنم بکنم این بود که
از انتشار این مجموعه های عکس که عکاس حرفه ای پشتشان نبود نترسم. اولین مجموعه با
عنوان "اروپا و دوچرخه سواری در شهر؛ زیبایی و جانبخشی به فرهنگ و منظر
شهری"، چند روز پیش در وب سایت انسان شناسی و فرهنگ منتشر شد. سعی کردم از عکس ها
برای به تصویر کشیدن شناختی که لااقل برای خودم به وجود آمده ، استفاده کنم.
حالا بعد از انتشار اولین مجموعه، سوال های دیگری برایم
مطرح است که تلاش اولیه ام را برای نگاه به عکاسی مستند اجتماعی به عنوان یک تلاش
بین رشته ای، مورد سوال قرار می دهند:
- آیا عکاسی مستند اجتماعی یک نوع از پژوهش است که از زبان
رسانه ای به نام عکس برای به تصویر کشیدن پدیده های اجتماعی استفاده می کند تا
حاصل کار شناختی اجتماعی باشد؟
- آیا عکاسی مستند اجتماعی صرفا یک تلاش مشترک اجتماعی و
عکاسانه است و کار پژوهشی نیست؟
- آیا عکاسی مستند اجتماعی تلاشی است برای مستند کردن وقایع
و پدیده های اجتماعی؟
- حاصل عکاسی و دید اجتماعی، حتی اگر عکس خوب و شناخت
اجتماعی گویایی باشد، آیا در حد توصیف، گزارش یا طرح مسئله کردن باقی می ماند؟ یا
حاصل کار را به عنوان یک کار پژوهشی می شود حساب کرد و عکاسی مستند اجتماعی ظرفیت
های دیگری هم دارد؟
- چقدر از عکاسی مستند اجتماعی به عنوان یک پژوهش بین رشته
ای می شود نام برد؟
- اگر عکاسی مستند اجتماعی ، یک پژوهش بین رشته ای است، برای
این کار چقدر باید عکاسی بلد بود یا دانش اجتماعی داشت؟
امیدوارم مجموعه های عکس دیگر هم منتشر شوند و بتوانم با
همفکری با دیگران، جواب این سوال ها را پیدا کنم و رابطه ام با عکاسی مستند
اجتماعی را تعیین کنم، لااقل به طور نسبی.
برچسبها:
پژوهش,
پژوهشگری,
تجربه دانشجویی,
خلاقیت,
رویکرد بین رشته ای,
عکاسی مستند
۱۳۹۱ آبان ۲۳, سهشنبه
یک پژوهشگر خوب کسی است که می داند بهترين كار موقع بارش باران چیست
تصور کنید عاشق باران هستید، در جایی زندگی می کنید که حداقل نصف سال، هر روز باران می بارد، و دست بر قضا - شاید- کار پژوهشی هم می کنید (کار پژوهشی اعم از نوشتن مقاله فردی، کار گروهی، نوشتن تز و امثال اینها). پژوهشگر خوب کسی است که بداند چطور با خودش کنار بیاید که بارش هر روزه باران کاری نکند که عین هر روز یا بخش زیادی از هر روز، کار بخوابد. این تازه جزو شرایط خیلی خوب است؛ اینکه آدم بین علایقش باید یکی را انتخاب کند؛ مثلا راه رفتن در باران، یا کار پژوهشیِ پشت میز ِ رو به پنجره! * توضیح در مورد کار پژوهش در شرایط نامساعد را ولی قلم می گیرم.
* در متن فارسی، از کسره و فتحه و ضمه استفاده نمی کنیم ! یعنی طوری می نویسیم که مجبور نشویم از این علائم استفاده کنیم!
برچسبها:
پایان نامه نویسی,
پژوهش,
پژوهشگری,
تجربه دانشجویی,
تکلیف دانشجویی,
محیط آکادمیک,
مقاله نویسی
۱۳۹۱ آبان ۲۲, دوشنبه
یک آکادمیسین با معرفت، یا اگر به كسی كمك پیشنهاد میكنی، تا پايان كار را رها نكن
اینکه در محیط آکادمیک، آدم خودش را موظف بداند یا اصلا موظف باشد که
به فرد دیگری کمک کند و یا از او درخواست کمک شده باشد، یک موقعیت است که به شکل
های متفاوتی می شود به آن نگاه کرد.
برای خیلی ها این موقعیت، یک توفیق است - با تعبیری دینی- یا یک فرصت
است که آدم خودش را موظف می داند کسی را که درخواست کمک کرده است تنها نگذارد؛
مثلا بنا به شناخت یا معرفی، کسی می داند که شما در زمینه ای می توانید به او کمک
فکری بدهید و در نوشتن مقاله یا تز یا نحوه پذیرش یا آمادگی برای کنکور یا هر چه
او را راهنمایی کنید. هستند کسانی که از شنیدن این درخواست ها یا سوال ها خوشحال
می شوند و با حال خوب و اشتیاق زیادی جواب ایمیل یا تلفن یا سوال حضوری شما را می
دهند. اینطور شخصی، کمک کردن را بخشی از شخصیت آکادمیک خودش می داند. اصلا بخشی از
انگیزه های فردیش برای ادامه تحصیل و کار دانشگاهی همین بوده است. می شود امیدوار
بود یا دعا کرد که به مرور زمان، روحیه اینطور اشخاص آکادمیک دچار فرسایش نشود.
ممکن است حتی چنین فردی پا را از انتظار کسی که در خواست کمک کرده است هم فراتر
بگذارد، مثلا خودش پرس و جو کند که کار را چه کردی، کاری داشتی باز بگو و به همین
منوال. ( معدود افرادی را که می شناسید معرفی بفرمایید).
اما طور دیگری هم می شود به اینطور موقعیت ها نگاه کرد. بعضی از افراد
در محیط آکادمیک تا نهایتی که جا داشته باشد و بشود فردگرا هستند. منظور از این
فردگرایی؛ استقلال فکری و تلاش فردی و اینها نیست. منظورم این است که گاهی
آکادمیسین از ابتدای راه خیال خودش را راحت کرده است؛ اینکه فقط در قبال خودش
مسئولیت دارد و لاغیر. مثال های دم دستی بزنم؛ احتمال دارد اگر دوران قبل از کنکور
ارشد یا دکترا و دوران دانشجویی خودتان را به یاد بیاورید، یادتان بیاید که مثلا
کسی که کنکوری را با موفقیت گذرانده بود حتی در حد اینکه به دانشجویان سال پایینتر
بگوید چه کتابی خوانده یا راه و چاه چیست دریغ داشته باشد تا برسد به جزوه دادن،
یا راهنمایی های عملیاتی در باره انجام تز یا پروژه یا هرچه. البته که آکادمیسین
فردگرا با چنین روحیه ای لزوما قرار نیست تک و تنها و مهجور بماند. به دلیل اینکه
ممکن است چنین فردی در برخورد با کسانی که درخواست کمک می کنند با روحیه فردگرایی
روبرو شود و در جای دیگر، وقتی خودش سوالی دارد یا راهنمایی می خواهد، افراد دیگر
را موظف به کمک کردن و راهنمایی دادن بداند.
با همه این تفاسیر و مثال های پراکنده می خواستم این را بگویم که روابط
در محیط آکادمیک گاه خیلی پیچیده می شود. گاهی فردی که خودش یک آکادمیسین پذیرنده
است، در موقعیت های زیادی مهجور بوده و برای اینکه هنوز به روابط و معادلات خوب و
سالم امیدوار است - اگر نگویم به آرمان های سابقش- به جای اینکه بی مهری ها را
تلافی کند، آنطور با بقیه رفتار می کند که دوست داشته با او رفتار شود و کمتر شده.
از طرفی، همه افراد فردگرا هم لزوما به قصد تلافی، به درخواست ها و کمک ها بی
تفاوت نیستند بلکه در جای خودش، کمک یا همفکری گرفته اند ولی در جای دیگر احساس
مسئولیت نمی کنند. این روابط را با قواعدی مثل "حق و وظیفه"، "تهعد
دوسویه" و غیره نمی شود توضیح داد. اینطور روابط بیشتر از طریق مفاهیمی مثل
اخلاق آکادمیک و شخصیت آکادمیک و روحیه فردی، ... قابل توضیحند. بستگی دارد که شما
بامعرفت باشید یا نباشید! فکر کنید اگر کمک فکری بدهید از فکرتان کم می شود یا
زیاد می شود! از جزوه یتان کپی کنند، رنگ جزوه یتان می رود یا نمی رود! اگر به
دیگران بگویید آن راهی را که شما رفته اید چطور می شود طی کرد که یک جفت کفش کمتری
پاره شود، به راه شما اضافه می شود یا نمی شود... (راحتتر بگویم این روابط را تنها
از طریق بازتعریف مفاهیمی مثل حسادت، سخاوت، بخل و... در زمینه و محیط آکادمیک می
شود تبیین کرد).
از همه این ها مهمتر این است که فرد آکادمیک اگر یک وقتی به شخصی این امید - نه حتی قول- را داد که
مثلا سوالی داشتی بپرس؛ راهنمایی خواستی بگو، من در این زمینه می توانم کمکت کنم
... از همان ابتدای کار یا نیمه کار، همه چیز را فراموش نکند. آکادمیسین فردگرا و
بی تفاوت از آکادمیسین پذیرنده فراموشکار بهتر است!
* بخشی از عنوان - " اگر به كسی كمك پیشنهاد میكنی، تا پايان كار
را رها نكن" - از وبلاگ اولدفشن گرفته شده.
** چندی پیش، شخصی که نمی شناختم ایمیل زد که اگر می شود در فلان بخش
تز یک کمک فکری بدهید. من جواب دادم که چشم ولی بخشی از کار به حوزه من مربوط
نیست، شما این بخش را از این آقا و آن خانم بپرس، به این بخش کار که رسیدی، حوزه
من است خبر بده که بگویم بهتر است چه کار کرد. دیگر خبری نشد! فکر کردم آنقدر از
این سوال ها و کمک ها خواسته ایم و "بعدا بیا" شنیده ایم که وقتی هم
واقعا می گوییم "بعدا بیا من هستم" ، احتمالا اینطور تعبیر می شود که
داریم وعده سر خرمن می دهیم! یعنی خواستم بگویم اعتماد در روابط آکادمیک حدودا در
چه سطحی است.
۱۳۹۱ آبان ۱۵, دوشنبه
هرگز دستوری صادر نكن كه اطاعت از آن غيرممكن باشد*
یادم می آید در دوران کارشناسی و حتی در دوران کارشناسی ارشد در ایران، اساتید زیادی حضور و غیاب می کردند . بعضی از اساتید هم قوانین سختگیرانه تری برای حضور و غیاب داشتند مثلا دانشجویی که دیر می آمد را هم غایب محسوب می کردند و یا دانشجو در طول یک ترم حدودا چهار ماهه ، همان سه جلسه غیبت را هم نباید می کرد، هر چند که از نظر آموزش دانشگاه موجه بود.
در دورانی که دانشگاه لوند بودم، هیچ کدام از اساتید حضور و غیاب نمی کردند. دیر آمدن سر کلاس هم ایرادی نداشت و از نمره دانشجو کم نمی کرد. اساتید سوئدی و اروپایی هیچ کدام اصول سختی نداشتند. تنها یکی از اساتید به دیر آمدن حساس بود، که یک خانم آمریکایی تقریبا سالمند بود. هر چند که در آمریکا درس نخوانده ام اما گمان می کنم استاد آمریکایی سختگیریش ناشی از این بود که نسبت به دانشجوهای فعلیش در دوران کلاسیکی درس خوانده بود و برایش دانشگاه بدون سخت گیری های استاد نسبت به دانشجو چیزی کم داشت.
در حقیقت، خیلی از قواعد دانشگاهی ضربتی و یک دفعه در دانشگاه پیدا نمی شوند و به ساختارهای اجتماعی بر می گردند. همین طور خیلی از اصول اساتید، با ملیت و سنشان و شرایط دوره ای که در آن تحصیل کرده اند، ارتباط نزدیک دارد. و همه این ها هر چند گزاره هایی هستند که نیاز به سنجش و توضیح دارند، اما از مشاهدات این طور بر می آید که درستند.
در ایران، البته، خیلی از سختگیری های اساتید قابل توجیه است. به دلیل ویژگی هایی که دانشجو در تاریخ ایران داشته است و نقش فعال سیاسی و اجتماعیش، خیلی از مواقع، دانشجوها، چند نفر چند نفر، کلاس نمی روند که دورهمی داشته باشند که لزوما هم دورهمی سیاسی و اجتماعی نیست و فقط برای این است که مثلا آن روز کلاس زیاد داشته اند، حوصله ندارند، دور هم چایی بخورند یا هر چه. منظورم این است که خود این "دور هم " بودن، گاهی یک منش دانشجویی است. اینجاست که ممکن است مثلا کلاس 40 نفره با مثلا 20 نفر تشکیل شود که استاد را شاکی می کند. و اصول و قوانین استاد سختگیرانه تر می شود، برای اینکه بتواند " بیاید هیچ کدام کلاس نرویم" را از رسمیت بیندازد. اینجاست که می شود به استاد حق داد. من دانشجوی درسنخوان در اروپا زیاد دیده ام اما این رسم دسته جمعی سر کلاس نرفتن را آنجا هیچ وقت ندیده ام.
با این وجود، از یک طرف حق دانشجو - که ممکن است واقعا مشکلی داشته یا شرایط روحی یا فکری مناسب برای شرکت در کلاس را نداشته- نباید نادیده گرفته شود و از طرفی سخت گیری بیشتر به دانشجو در اینگونه مواقع اصلا جواب نمی دهد. اصول استاد نباید طوری باشد که اطاعت از آن برای دانشجو غیرممکن باشد! اصولی مثل اصلا نباید دیربیایید یا اصلا طول ترم حق غیبت ندارید و .... در اینگونه مواقع بی اصولی یا قوانین نرم تر اتفاقا بیشتر جواب می دهد؛ هم دانشجویی که از سرپیچی لذت می برد، دیگر چیزی برای سرپیچی ندارد، هم دانشجویی که مشکلی دارد و نمی تواند در کلاس شرکت کند با خیال راحت به گرفتاریش می رسد یا استراحت می کند و هم حرمت استاد بیشتر حفظ می شود.
* باز هم برای عنوان از وبلاگ اولدفشن ایده گرفتم.
برچسبها:
حق دانشجو,
دانشجوی ایرانی,
رابطه استاد و دانشجو,
قوانین دانشگاهی,
محیط آکادمیک
درس را تعطیل کن، "به مادرت زنگ بزن"
یک بار در اتاق یکی از اساتید بودم، موبایلم زنگ زد. مادرم بود. آنقدر جفاکار نبودم که تلفن را قطع کنم یا جواب ندهم. تلفن را جواب دادم و گفتم که اتاق یکی از اساتید هستم و بعدا زنگ می زنم. حرفم که تمام شد، استاد محترم ناراحت شد . نه از اینکه چرا تلفن را جواب داده ام؛ از اینکه چرا نگذاشتم مادرم صحبت کند و گفته ام بعدا زنگ می زنم. گفت، طفلک مادر! یک آن حس کردم مغزم سوخت!
خواستم بگویم هم اینطور استاد هم داریم و هم از آن به بعد یاد گرفته ام در سخت ترین شرایط کار و درس وقتی پدر و مادرم تماس می گیرند، تلفنشان را بدون جواب نگذارم. جدیت و سختگیری در کار و درس درست است اما همه اینها برای این است که چیزی را درست کنیم و اگر قرار باشد این میان، مهر را - حتی کمی- از دست بدهیم، از دست داده ایم !
* به مادرت زنگ بزن، یکی دیگر از همان مقررات نوشته جناب اولدفشن است.
برچسبها:
تجربه دانشجویی,
ترک تحصیل,
تکلیف دانشجویی
۱۳۹۱ آبان ۱۳, شنبه
یه عکس داشته باش از اولین ماهیی که می گیری
از اولین کارهای ترجمه یا مقالاتی که منتشر
کرده ام عکسی ندارم! (بماند که تعدادشان زیاد هم نیست). اما از "انتشار"
که حرف می زنیم، از "جاودانگی" حرف می زنیم ** و این جاودانگی مثل جاودانگی خیلی ازعکس ها، شخصی نیست که تنها برای قوم و خویش خود آدم بماند. اگر این نگارش یا ترجمه یا هر چه که منتشر شده
خیلی خوب نباشد، با اثر نامطلوبی "جاودانه" می شویم! یکی از کارهای آینده ام این است
که چند مقاله و ترجمه اولی را که منتشر کرده ام، دوباره بازنویسی کنم و در وبلاگ
خودم بازنشر کنم (کمی شبیه به کسانی که در هر بار انتشار کتابشان، آن را ویرایش می کنند).
نه به این دلیل که اولین ها بوده اند، بلکه به این دلیل که اولین کارهایم را در
شرایط روحی نامناسبی انجام دادم و منظورم از این شرایط، شرایطی غیر از استرس کار
اول یا ددلاین تحویل کار و اینهاست و از آن کارها راضی نیستم. دنبال وقتی برای این کار می گردم.
بوده اولین کارهایی هم که انجام داده ام، ولی در همان اولین
بار، بازخوردهایی که گرفته ام خوب بوده است.
چند وقتی هم از نگارششان می گذرد و همچنان نظرم از آن کارها برنگشته است.
منتظرم ببینم کی به چیز جدیدتری می رسم یا ببینم محقق دیگری کار بهتری انجام داده
است، که نظرم از کارم برگردد. آن وقت است که اول گرفتاری است. بازنویسی
کارهای طولانی، کار ساده ای نیست. ولی قسمتی از کار آکادمیک همین است؛
برگشت به عقب، نقد و تجدید نظر در کار خود.
عکس اولین نسخه هر کار را ولی باید نگه داشت. برای اینکه آدم بداند چند پله بالاتر آمده و امید بگیرد خیلی خوب است.
عکس اولین نسخه هر کار را ولی باید نگه داشت. برای اینکه آدم بداند چند پله بالاتر آمده و امید بگیرد خیلی خوب است.
* عنوان این پست باز هم از وبلاگ آقای اولدفشن گرفته شده است
** اشاره ای به کتاب موراکامی: " از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم"
برچسبها:
تجربه دانشجویی,
ترجمه,
جزئیات,
مقاله نویسی,
نقدپذیری
كوتاه سخنرانی كن، به يادداشتهايت نگاه نكن، از پدرت تشكر كن
جناب "اولدفشن" در وبلاگش مجموعه پست هایی دارد که در آن مقرراتی را برای پسر به دنیا نیامده اش تعیین می کند. یکی از آن مقررات این است که " کوتاه سخنرانی کن، به یادداشت هایت نگاه نکن، از پدرت تشکر کن". گمان می کنم این سه قاعده، مهمترین قواعد ارائه یک سخنرانی هستند. احتمالا "آستانه تحمل" افراد مختلف برای "شنیدن" یک سخنرانی فرق می کند - از این نظر که مثلا چقدر تحمل می کنند و روی صندلی می نشینند در حالیکه توجه زیادی به سخنرانی ندارند و دیرتر یا زودتر سالن سخنرانی را ترک می کنند- ولی گمان نمی کنم بازه زمانی "تمرکز" افراد در "گوش کردن" به یک سخنرانی خیلی با هم فرقی داشته باشد. احتمالا 20 دقیقه، 30 دقیقه یا نهایتا 45 دقیقه بشود با تمرکز زیاد به یک سخنرانی گوش کرد. شخصا یکی از معیارهایم برای تشخیص سخنران خوب این است که نهایتا 30 دقیقه ای سخنرانیش را تمام کند. وقتی می شود یک تز 100 صفحه ای را در 20 دقیقه خلاصه کرد، حتما می شود یک مقاله 20-30 صفحه ای را هم در همان زمان یا در زمان کمتری ارائه کرد. معتقدم این قاعده حتی در روش تدریس هم باید به کار گرفته شود. استاد/معلم لزوما نباید خودش را مقید کند که عین 2 ساعت یا 3 ساعت یک کلاس، تدریس کند. و متقابلا دانشجو هم نباید زمانی که استاد برای تدریس در هر جلسه می گذارد را ملاکی برای خوب بودن یا بد بودن استاد بداند.
قاعده بعدی، قاعده "به یادداشت هایت نگاه نکن" است. نگاه کردن به یادداشت و از رو خواندن گزارش یا مقاله، محدوده ارتباطات غیرکلامی با مخاطبان را بسیار محدود می کند و از این نظر یک نکته منفی به حساب می آید.
قاعده سوم هم این است که " از پدرت تشکر کن!" . قطعا در ارائه هر پژوهشی حتی کوچک، کسانی که بالفرض کمک مالی کرده اند، مقاله را خوانده اند یا حتی آرامش ما را برای کار کردن تامین کرده اند، در کار سهم دارند.
به سه قاعده جناب اولدفشن، قاعده "قبلش تمرین کن" را هم باید اضافه کرد. حداقل یک بار -بسته به مهارت فرد در سخنرانی و احاطه به متنی که ارائه می شود- باید سخنرانی را تمرین کرد تا حداقل زمانی که برای ارائه نیاز است، تنظیم شود.
علاوه بر این، قاعده کلیشه ای سخنرانی نکن را هم باید اضافه کرد. هر کاری حتی سخنرانی، قواعدی دارد ولی این قواعد نباید دست و پای سخنران را ببندند. همانطور که می شود از وبلاگ جناب اولدفشن، برای نوشتن در حوزه تجربه های آکادمیک ایده گرفت، حتما می شود برای سخنرانی کردن هم از شیوه هایی غیر از شیوه های ارائه شده در کتاب ها و وبلاگ های شیوه سخنرانی چیزهای زیادی آموخت. خلاقیت، خودش مهم ترین اصل است!
برچسبها:
خلاقیت,
دانشجوی ایرانی,
روش تدریس,
سخنرانی
اشتراک در:
پستها (Atom)