۱۳۹۱ خرداد ۱۰, چهارشنبه

تقدیم نامه

پایان نامه که تمام می شود، هیچ چیز لذت بخش تر از نوشتن تشکر و تقدیم نامه آن نیست.  تجربه کمک می کند اول از همه خودت را مجبور نکنی تا بنابر تشریفات از کسانی که  گاهی مانع راه بوده اند، تشکرهای پرطمطراق کنی یا از کسانی که کمک نکرده اند، تشکر کنی. و از طرفی مرور تمام سال هایی که پشت سر گذاشته ای؛ یاد آوری می کند که قدردان همه کسانی که یاریت کرده اند باشی؛ قدردان معلم هایت، حتی آن ها که در آن سال های اول دبستان، اعتماد و امید داده اند و ذخیره آن  اعتمادها و امیدها در روزهای فشرده و مضطرب  نوشتن تز به کمکت آمده اند. قدردان استادی که روزهای تعطیل تابستان که همه اتاق های دانشکده، درهاشان بسته بود، برای خواندن تزت وقت می گذاشت، همان وقتی که مادرش بیمار بود.  و قدردان آنهایی که خیلی وقت ها فراموش می شوند: کتابدارهای پر از آرامش و خدمه فروتن دانشکده.  و دلچسب ترین بخش وقتی است که با شادی تمام می نویسی تقدیم به پدر و مادرم؛ برای اینکه کمترین کارشان، چیدن یاس های باغچه در تمام صبح های آن تابستان پر از دلهره و گیجی بود که تز می نوشتم.


       عکس هم مال یکی از همان روزهاست

۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

نظرات دکتر ناصر فکوهی درباره "مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی در ایران" و یک نقد




پیشنهاد می کنم مصاحبه دکتر ناصر فکوهی در مورد "زبان، مفاهیم و واژگان علوم اجتماعی" را که در وب سایت "انسان شناسی و فرهنگ" منتشر شده است بخوانید.  دکتر فکوهی در این مصاحبه در مورد مسائل جزئی مهمی صحبت کرده اند که به دلیل بی اهمیت انگاشته شدن  به مسائل مهمی در حوزه علوم اجتماعی امروز ایران تبدیل شده اند. بر "جزئی" بودن این مسائل تاکید می کنم به دلیل اینکه ریشه در جزئیات حساسی دارند؛ جزئیاتی نظیر واژه گزینی یا معادل یابی در ترجمه، انتخاب واژگان نامانوس، واژه سازی های خودنمایانه و غیره. 

علاوه بر این، برداشتی که از گفته های دکتر فکوهی دارم این است که بدون داشتن "مهارت‌های نوشتاری، تحلیلی و زبان شناختی" به زبان فارسی نمی شود با علوم اجتماعی کشورهای دیگر ارتباط دوسویه برقرار کرد.  به بیان ساده تر تا وقتی یک مقاله درست و درمان به زبان فارسی نتوانیم بنویسیم، نمی شود انتظار داشت که به زبان انگلیسی بتوانیم در عرصه بین المللی حضوری جدی داشته باشیم.  و اگر این مشکل دامنه اش گسترده باشد – چنانکه امروز هست- نتیجه اش این می شود که علوم اجتماعی ایران حضوری جدی در عرصه بین المللی ندارد.

 بنابراین راه حل عملی از همین حساسیت های جزئی و فردی شروع می شود. اینکه هر کسی در حوزه علوم اجتماعی، در نگارش، تحلیل و دخالت در مسائل جامعه بکوشد و در ترجمه و در نگارش، جزئی نگر و دقیق باشد تا بتوان به یک زبان تخصصی و حرفه ای در حوزه علوم اجتماعی رسید. 

غیر از این نکات، دکتر فکوهی به موردی اشاره کرده اند که با آن موافق نیستم. دکتر فکوهی جایی در مقاله گفته اند: " در کنار این زبان تخصصی و حرفه‌ای ما نیاز به زبان‌های دیگری نیز داریم. مثلاً زبانی که بتوان به وسیله آن با مخاطبان متخصص در سایر حوزه علوم انسانی (به جر علوم اجتماعی) سخن گفت و یا با سایر متخصصان در علوم دقیقه ...".  معتقدم آن زبانی که با آن بتوان با سایر حوزه های علوم انسانی وارد گفتگو شد، زبانی بین رشته ای است و هر زبان بین رشته ای، نیاز به زبان تخصصی و حرفه ای خود دارد و طی فرآیند "بین رشته ای" شدن ساخته می شود و قوام می یابد. یعنی این طور نیست که بشود از یک زبان تخصصی مشترک در حوزه علوم انسانی یا علوم اجتماعی سخن گفت و یا اینکه بشود آن را ساخت.  ساخته شدن زبان های بین رشته ای مختلف همانقدر نیازمند یک فرآیند زمانبر و تخصصی است که ساخته شدن یک زبان تک رشته ای مثلا زبان تخصصی ارتباطات یا جامعه شناسی.  بنابراین، معتقدم متخصصان حوزه علوم انسانی تنها وقتی می توانند با هم سخن بگویند و حرف هم را بفهمند که پیش از آن رشته هایشان را توانسته باشند با هم تلفیق کنند و وفق بدهند. 





۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه

سه روش عملی برای انجام پایان نامه


روش عملی اول برای انجام تز این است که موضوعی را انتخاب کنیم که با بحث های نظری آن آشنایی اولیه را داریم تا بتوانیم از خلاقیت فکریمان استفاده کنیم.  اگر هنگام نوشتن پایان نامه از خلاقیت نظری و حتی روشی خودمان استفاده کنیم، استاد راهنما  مثل یک ناظر بیرون از کار می ایستد و مثل یک داور در فواصل مختلف  نتیجه کار را ارزیابی می کند. این شیوه، تجربه خیلی خوبی خواهد بود چون خودمان آزمون و خطا می کنیم و ابتکار عمل داریم.  البته اگر این شیوه را انتخاب می کنیم لازمه اش این است که  نترسیم، نه  از اینکه زمان را از دست بدهیم، نه از اینکه استاد راهنما بارها و بارها  بپرسد که بالاخره تئوری کار کجاست ( به طور مثال) و نه از اینکه نتیجه کار خیلی خوب نشود.  تنها در قدم اول، باید با یک طرح اولیه (پروپوزال) جاندار به سراغ استاد راهنما برویم تا به ما اعتماد کند و بگذارد هر چقدر دلمان خواست با تز کلنجار برویم  و کش و قوسش بدهیم تا بالاخره شکل خودش را پیدا کند (پیدا کنیم).  البته این شیوه یک "البته" دیگر هم دارد، احتمالا با آن پروپوزال جاندار (!) زیاد باید از این اتاق به آن اتاق بروید تا بالاخره یکی از اساتید، راهنمایی تزتان را قبول کند چون در اینگونه مواقع اعتماد کردن به دانشجو کار سختی است، هر چند که در نگاه اول اساتید زیادی  بگویند که موضوع تز جذاب است، چه ایده  نویی و غیره.


  روش دوم و راحتتر برای ما  - و  سختتر برای استاد راهنما- این است  که موضوعی را انتخاب کنیم که حداقل آشنایی با بحث های نظری یا حتی روش تحقیق مناسب آن را داریم. آن وقت باید در مورد انتخاب تئوری، عملیاتی کردن نظریه ، انتخاب روش تحقیق یا حتی نمونه گیری و غیره  از استاد راهنما کمک بگیریم. اینجا دیگر استاد راهنما،  مجبور است  پا به پای دانشجو – احتمالا فقط کمی کمتر از دانشجو -  با پایان نامه پیش برود. به دلیل اینکه  در این روش، دانشجو تازه دارد بحث های نظری موضوع را می خواند و آمادگی ذهنی لازم را برای  خلاقیت ندارد، خلاقیت کار در حداقل ممکن است و در نتیجه این روش،  روش خوبی نیست. هر چند که دیده شده، به دلیل زحمات بعضی از اساتید راهنما، نتیجه نهایی تزهای روش دوم  کمتر از نتیجه نهایی تزهای نوشته شده به روش اول نیست و یا حتی بیشتر است.  


روش سوم هم روش حد وسط است؛  روش دانشجویان بی آزار  که نه خودشان را اذیت می کنند نه استاد راهنما را.  موضوع تز، موضوع معمول تری است و کار شباهت زیادی به تحقیقات انجام شده دیگر در همان حوزه دارد.  تنها سختی کار، مثل بقیه تزها، حجم کار است و مسئله زمان. و گرنه به لحاظ ذهنی،  اینگونه تزها انرژی کمی می گیرند.  برخلاف خیلی از حد وسط ها، این شیوه حد وسط شیوه خوبی نیست چون تکرار مکرارات است – احتمالا فقط با کمی تغییرات و تفاوت مثلا تفاوت در مطالعه موردی. و گرنه بحث ها و ایده ها همان هایی است که در خیلی از تزها و کتاب ها آمده.


شیوه اول به این دلیل شیوه خوبی است که تمام لذت ها و دلهره های نوشتن تز را با شدت بیشتری تجربه می کنیم؛ بالاخره می شود یا نمی شود. این شیوه ذهن را بیشتر درگیر می کند – و بهتر است بگوییم زندگی را بیشتر درگیر می کند - و چیزهای بیشتری یاد می گیریم . علاوه بر این ، به این شیوه،  استقلال در کار علمی ، جرات کردن برای خلاقیت داشتن، و لذت  تولید علم و ایده های نو (هرچند کم) را تجربه می کنیم.



۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه

تکنیک های نوشتن پایان نامه (یک): فاصله گرفتن از نوشتن



احتمالا همه کسانی که در حوزه علوم اجتماعی، نوشتن پایان نامه را تجربه کرده اند، می دانند که بیشتر استراتژی ها و یا تاکتیک هایی که برای نوشتن پایان نامه یادگرفته ایم  به استراتژی ها و تاکتیک های درس روش تحقیق محدود می شود. بقیه استراتژی ها و تاکتیک ها - شاید هم بیشترشان- چیزهایی هستند که خودمان به طور تجربی یاد می گیریم. با توجه به اینکه با فاصله کمی، دو پایان نامه در حوزه علوم اجتماعی نوشته ام، در مورد نوشتن پایان نامه، حرف های زیادی برای گفتن دارم که هر وقت فرصتی باشد بیشتر در این مورد می نویسم
 
 جدا از روش های انجام تحقیق و نوشتن پایان نامه، یادگیری تکنیک های فردی هم خیلی کارگشا هستند.  یکی از مهمترین تکنیک های نوشتن پایان نامه، فاصله گرفتن از نوشتن است. این تکنیک، به خصوص وقتی در بخش نظری، برای تعیین رویکرد یا چهارچوب نظریمان دچار سردرگمی هستیم، خیلی به کار می آید. در این مواقع، هر چقدر بیشتر با کتاب ها و مقالات کلنجار برویم، پایان نامه خسته کننده تر و کار ساکن تر می شود. بهترین کار، در چنین شرایطی فاصله گرفتن از نوشتن است.  وقتی پایان نامه کارشناسی ارشد ایران را می نوشتم، در همان روزهایی که مثلث بندی نظری تز و  تلفیق تئوری های مختلف خیلی زمانبر و گود شده بود و من هر چه بیشتر می خواندم و می نوشتم، هی بیشتر در کار فرو می رفتم و آن یک سطل آبی که باید بالا می کشیدم ، بالا نمی آمد، کل کار را رها کردم و کتاب ناتور دشت سلینجر را دست گرفتم - انفصال روحم از کار و نوشتن و خواندن خیلی شبیه انفصال هولدن کالفیلد از مدرسه پنسی و درس و مشق و کتاب بود. همراه شدن با هولدن خیلی کمک کرد که به اندازه همان دو سه روزی که او از مدرسه بیرون زده بود، از دست پایان نامه خودم را خلاص کنم (و یکپارچگی شخصیت هولدن در آخر داستان بی شباهت به یکپارچگی وقتی که من برای اتمام پایان نامه گذاشتم نبود- هر دو با وجود تمام تناقضاتی که با خیلی چیزها داشتیم راه خودمان را پیدا کردیم)
 
پیش از اینکه وسط نوشتن پایان نامه، یک کتاب داستانی بخوانم، کارهای معمول دیگری هم برای فاصله گرفتن از نوشتن انجام داده بودم، مثل پیاده روی یا عکاسی . ولی برای فاصله گرفتن از کار، باید فعالیتی را انتخاب کرد که ذهن را به طور کامل از تز دور کند.  این تکنیک ها فردی و تجربی هستند و بنابراین برای هر شخصی می توانند متفاوت باشند. کارهایی مثل ورزش یا گوش دادن به موسیقی یا آشپزی، ذهن من را از تز دور نمی کرد،  برای فرد دیگر ولی ممکن است این کارها اثربخش باشند


۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

هر که کارش خوب؛ کارش بیشتر

 جمله ای که در عنوان نوشته ام خیلی هم بار مثبت ندارد!  در واقع باید به جای  کلمه "کار" که برای بار دوم آمده، کلمه  "زحمت" نوشته می شد که برای رعایت وزن، کلمه کار را جایگزین کردم!  آنطور که در مدت کار در یک مجله دانشگاهی تجربه کرده ام،  داورانی که مقالات را بهتر داوری کنند، به ضررشان می شود، به دلیل اینکه برای هر شماره مقالاتی برای داوری به آنها سپرده می شود که کار وقت گیری است. این داوران، کسانی هستند که وقت شناس ترند، مقاله را طبق موعدی که از آنها درخواست می شود داوری می کنند و علاوه بر این در داوری سخت گیر، بسیار دقیق و با حوصله اند و همه نکات محتوایی، نگارشی و ویرایشی را ارزیابی می کنند و چیزی را از قلم نمی اندازند.  با وجود خدمت بزرگی که داوران سخت گیر و دقیق به ارتقاء سطح مجلات آکادمیک می کنند، اما زحمت خودشان را بیشتر می کنند. به دلیل اینکه برای هر شماره مقالاتی برای داوری برایشان ارسال می شود که این می تواند به لحاظ زمانی آنها را از کارهای خودشان عقب بیاندازد. به علاوه اینکه خیلی از مواقع، مجلات علمی- پژوهشی به دلیل کمبود بودجه، دستمزدی هم به داوران نمی دهند. به همین خاطر می شود گفت هر کس که کارش بهتراست، زحمتش بیشتر است
اینکه  زحمت گروهی که مسئولیت پذیرتر،  دلسوزتر و به بیان دیگر به کار عاشق ترند، بیشتر است، موجب نگرانی است. به دلیل اینکه  تقسیم کار به خوبی انجام نمی شود و معلوم نیست این افراد که زحمت چندبرابری را متحمل می شوند - کار چند نفر دیگر را هم انجام می دهند-   تا کجا ادامه خواهند داد و خسته نخواهند شد 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

ابراز تاسف نکردن برای نویسنده ای/ دانشجویی که کار علمیش مطلوب نیست

معتقدم واژه "متاسفانه" از نامه نگاری های دانشگاهی وقتی که موضوع یک امر علمی است باید حذف شود،  مثل مواقعی که به نویسنده یک مقاله می خواهیم اطلاع بدهیم که مقاله رد شده و قابل چاپ نیست.  یا وقتی استادی به دانشجو می خواهد بگوید مقاله یا تز سطح خوبی ندارد و از این قبیل.  بار منفی این کلمه به خصوص وقتی در اول جمله می آید ("متاسفانه، مقاله ارسالی توسط داوران رد شده ..." ) خیلی زیاد است و هر چند برای مدتی کوتاه ولی ممکن است انگیزه  و شوق کار علمی را در نویسنده یا دانشجو بسیار پایین بیاورد ( گیریم که در خیلی از مواقع، از مقاله یا کار علمی انجام شده مشخص است که نویسنده شوق زیادی هم برای کار نداشته و بر حسب ضرورت یا اجبار مقاله یا کار دانشگاهی را انجام داده).  این که مقاله کلاسی یا ارسالی برای مجله یا تز هر چه، خیلی ضعیف است یا بد است، هر چند خوب نیست اما تاسف ندارد.  برای کار علمی، به کسانی که تلاش می کنند ولی به سطح مطلوب نرسیده اند می شود امید داد. مثلا می شود نوشت: "مقاله ارسالی  از سطح مطلوب برای چاپ برخوردار نیست.  امیدواریم در آینده مقالاتی که دارای دستاوردهای نو و ...از شما دریافت کنیم". خلاصه کلام اینکه با کشتن شوق و ذوق نویسنده یا دانشجویی که کارش خوب نیست، احتمال اینکه او را از اصلاح متن و تلاش و تداوم در کار دلسرد کنیم خیلی بیشتر از این است که باعث شویم برای جبران کار قبلی، کار و مطالعه بیشتری انجام دهد