روش عملی اول برای انجام تز این است که موضوعی را انتخاب
کنیم که با بحث های نظری آن آشنایی اولیه را داریم تا بتوانیم از خلاقیت فکریمان
استفاده کنیم. اگر هنگام نوشتن پایان نامه
از خلاقیت نظری و حتی روشی خودمان استفاده کنیم، استاد راهنما مثل یک ناظر بیرون از کار می ایستد و مثل یک
داور در فواصل مختلف نتیجه کار را ارزیابی
می کند. این شیوه، تجربه خیلی خوبی خواهد بود چون خودمان آزمون و خطا می کنیم و
ابتکار عمل داریم. البته اگر این شیوه را
انتخاب می کنیم لازمه اش این است که نترسیم،
نه از اینکه زمان را از دست بدهیم، نه از
اینکه استاد راهنما بارها و بارها بپرسد
که بالاخره تئوری کار کجاست ( به طور مثال) و نه از اینکه نتیجه کار خیلی خوب نشود. تنها در قدم اول، باید با یک طرح اولیه
(پروپوزال) جاندار به سراغ استاد راهنما برویم تا به ما اعتماد کند و بگذارد هر
چقدر دلمان خواست با تز کلنجار برویم و کش
و قوسش بدهیم تا بالاخره شکل خودش را پیدا کند (پیدا کنیم). البته این شیوه یک "البته" دیگر هم
دارد، احتمالا با آن پروپوزال جاندار (!) زیاد باید از این اتاق به آن اتاق بروید
تا بالاخره یکی از اساتید، راهنمایی تزتان را قبول کند چون در اینگونه مواقع
اعتماد کردن به دانشجو کار سختی است، هر چند که در نگاه اول اساتید زیادی بگویند که موضوع تز جذاب است، چه ایده نویی و غیره.
روش دوم و راحتتر برای ما - و سختتر برای استاد راهنما- این است که موضوعی را انتخاب کنیم که حداقل آشنایی با
بحث های نظری یا حتی روش تحقیق مناسب آن را داریم. آن وقت باید در مورد انتخاب
تئوری، عملیاتی کردن نظریه ، انتخاب روش تحقیق یا حتی نمونه گیری و غیره از استاد راهنما کمک بگیریم. اینجا دیگر استاد
راهنما، مجبور است پا به پای دانشجو – احتمالا فقط کمی کمتر از
دانشجو - با پایان نامه پیش برود. به دلیل
اینکه در این روش، دانشجو تازه دارد بحث
های نظری موضوع را می خواند و آمادگی ذهنی لازم را برای خلاقیت ندارد، خلاقیت کار در حداقل ممکن است و
در نتیجه این روش، روش خوبی نیست. هر چند
که دیده شده، به دلیل زحمات بعضی از اساتید راهنما، نتیجه نهایی تزهای روش دوم کمتر از نتیجه نهایی تزهای نوشته شده به روش اول
نیست و یا حتی بیشتر است.
روش سوم هم روش حد وسط است؛ روش دانشجویان بی آزار که نه خودشان را اذیت می کنند نه استاد راهنما
را. موضوع تز، موضوع معمول تری است و کار
شباهت زیادی به تحقیقات انجام شده دیگر در همان حوزه دارد. تنها سختی کار، مثل بقیه تزها، حجم کار است و
مسئله زمان. و گرنه به لحاظ ذهنی، اینگونه
تزها انرژی کمی می گیرند. برخلاف خیلی از
حد وسط ها، این شیوه حد وسط شیوه خوبی نیست چون تکرار مکرارات است – احتمالا فقط
با کمی تغییرات و تفاوت مثلا تفاوت در مطالعه موردی. و گرنه بحث ها و ایده ها همان
هایی است که در خیلی از تزها و کتاب ها آمده.
شیوه اول به این دلیل شیوه خوبی است که تمام لذت ها و دلهره
های نوشتن تز را با شدت بیشتری تجربه می کنیم؛ بالاخره می شود یا نمی شود. این
شیوه ذهن را بیشتر درگیر می کند – و بهتر است بگوییم زندگی را بیشتر درگیر می کند
- و چیزهای بیشتری یاد می گیریم . علاوه بر این ، به این شیوه، استقلال در کار علمی ، جرات کردن برای خلاقیت داشتن،
و لذت تولید علم و ایده های نو (هرچند کم)
را تجربه می کنیم.