خستگی کار روز دارد اذیت می کند ولی باید این پست را بنویسم
یکی از اخلاق های خوبی که در محیط آکادمیک خارج از ایران دیده ام - البته جایی که من بودم و ممکن است در بقیه کشورها این طور نباشد- این بود که کارمند و استاد خودشان بسیاری از کارهایی که در ایران معمولا معمول نیست که کارمندها و اساتید خودشان انجام بدهند، انجام می دادند. کارهایی مثل جابه جا کردن بسته های سنگین و بزرگ ارسالی - مثلا چند ده جلد کتاب و مجله- و همین طور آماده کردن قهوه یا چای. آن فضا خیلی صمیمی تر به نظر می رسید. مثلا وقتی استادی را می دیدی که یک چرخ دستی به دست گرفته و خودش دارد مجله ها و کتاب هایش را جابه جا می کند
امروز چند بسته خیلی بزرگ از مجله های چاپ شده یمان با پیک رسید. پیکی آمد و گفت خیلی زیاد است و من اگر بخواهم این همه بار را بیاورم باید چند بار بروم و بیایم، کسی را برای کمک بفرستید. با خودم فکر کردم اگر دانشکده ما هم از همان چرخ دستی های مخصوص حمل جعبه و کتاب داشت، خودم می رفتم مجله ها را می آوردم. اما دانشکده از این چرخ ها ندارد و من با این گردن درد و دست درد، ناچار از مسئول خدمه کمک خواستم. و بعد با خودم فکر کردم خب این مسئول خدمه بعید نیست گردن درد و دست درد داشته باشد و حتی بدتر از من، به خاطر اینکه احتمالا کار معمولش است که از این بسته ها و جعبه ها و صندلی و میز و غیره را جابه جا کند. آن وقت تصور کنید خدمه ای که حقوق و بیمه و مزایایش کمتر از بقیه کارکنان دانشگاه است و سختی های این چنینیش و در نتیجه در آینده انواع بیماری های کمر و دست و گردنش هم بیشتر از بقیه. امیدوارم دانشگاه، به خصوص دانشکده علوم اجتماعی؛ که برای حل مسائلی اجتماعی از همین دست به وجود آمده، برای مشکلات درون خودش فکری بکند. خرید چند تا از این چرخ دستی ها هزینه اش کم است و در بلندمدت وقتی از هزینه دوا و درمان مسئولین خدماتی دانشگاه کم شود، مزایایش را نشان می دهد. تا لااقل اگر بقیه کارکنان تمایلی ندارند که بسته های دریافتی شان را خودشان جابه جا کنند و می خواهند این کار را به خدمه بسپارند، خدمه از این وسایل ابتدایی ولی نجات بخش برای حمل وسایل کوچک استفاده کنند
اگر در دانشگاه یا دانشکده ای دارای سمتی هستید برای این چرخ دستی های نداشته کاری بکنید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر