مقاله ای که در سال 2005 در مجله نیویورکر چاپ شده است، به خوبی نشان می دهد که چطور پذیرش گرفتن از دانشگاه های معتبر دنیا که ممکن است یک تلاش و مسئله فردی به حساب بیاید، یک مسئله جامعه شناسانه است. مقاله در مورد یک لیگ آکادمیک در آمریکاست که معیارهای پذیرش دانشجویان (به زعم لیگ، نخبگان) را در چند دانشگاه معتبر آمریکایی تعیین می کند. نویسنده توضیح می دهد که چطور در دوره ای برای مقابله با افزایش تعداد دانشجویان یهود در چند دانشگاه معتبر آمریکایی از جمله دانشگاه هاروارد، پرینستون و ییل، این لیگ سیاستگذاری های خاصی را اعمال کرده است. در دوره ای نیز معیارهای دیگری مثل ویژگی های فردی اولویت پیدا می کند و نوشتن معرفی نامه (ریکامندیشن) از طرف افرادی که دانشجو را می شناسند، اهمیت پیدا می کند - و به مرور تبدیل به یک سنت می شود. به معیارهای مختلفی که در این مقاله آمده، اضافه کنید معیارهایی را که تا به امروز اضافه شده است. حتی وقتی برای یک کنفرانس در آمریکا می خواهید، چکیده مقاله ای ارسال کنید باید به سوالات زیادی پاسخ دهید: سوالاتی از این قبیل که نژادتان چیست: سیاه، سفید، آسیایی، سرخ پوست،... مذهبتان چیست... تا به حال مرتکب جرمی شده اید یا خیر...و خیلی سوالات شخصی دیگر که غیر از دانشگاه های معتبر آمریکایی، تنها وقتی مجبور هستید به آنها جواب بدهید که بخواهید برای سفر به کشور دیگری ویزا بگیرید. مقاله خیلی خلاصه می خواهد بگوید برای اینکه جزو نخبگان دانشگاه های معتبر آمریکایی باشید، جدا از سابقه تحصیلی خوب، باید قدتان کوتاه نباشد و گوش های بزرگ هم نداشته باشید !
۱۳۹۱ تیر ۴, یکشنبه
۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه
تکنیک های نوشتن پایان نامه (2): روی یک خط راست راه برویم یا توی باغ وحش چرخ بزنیم؟
برای نوشتن پایان نامه یا پروژه های پژوهشی، روش معمول این است که اول مسئله یمان را مشخص کنیم و بعد برویم سراغ بخش نظری و فرضیه و روش و داده و غیره - با فرض اینکه روش تحقیق روشی مثل گرندد تئوری نباشد- یعنی اینکه روی راه راست حرکت کنیم. این روش، روش حساب شده ای است و به خصوص برای کسی که اولین کارهای پژوهشیش را انجام می دهد روش راحتتر و مطمئن تری است و کمک می کند که دانشجو/محقق دچار سردرگمی نشود
اما راه دوم این است که تصور کنی توی یک باغ وحش یا پاساژ در حال چرخ زدن هستی. دلیل اینکه آمده ای چرخ بزنی را می دانی، آمده ای کالای مشخصی بخری، حیوانات مورد علاقه ات را ببینی یا دلایل اینچنینی دیگر. اما خودت را مجبور و موظف نمی دانی که حتما اول سمت راست باغ وحش را بچرخی یا سمت چپ را؛ اول بروی طبقه دوم یا بروی طبقه پایین پاساژ. مهم این است که چیزی را که می خواهی پیدا کنی. بعید هم نیست آمده باشی آهوی همه پسند ببینی، اما بعد ببینی زرافه هم حیوان بدی نیست و نجیب است و اینها. این روش برای انجام کار تحقیق شاید روش پیچیده ای به نظر بیاید. ولی از این جهت روش راحتتری است که دانشجو و محقق به داده ها و میدان و تئوری ها و روش های مختلف و حتی به مسئله ی تحقیقش اجازه می دهد که امکانات بیشتری در اختیارش بگذارند و با او حرف بزنند. در این روش دوم عجیب نیست که کمی بخش تئوری کار را بنویسی و کمی بخش روش شناسی کار را و داده هایت را جمع کنی و دوباره برگردی، کمی بخش روش را بنویسی و کمی بخش تئوری را و همین طور الی آخر تا وقتی که کل کار تکمیل شود. در این روش مهم این است که این چرخ زدن ها به انسجام تحقیق صدمه ای نزند. نمی دانم چه کسانی ممکن است این روش را برای نوشتن تحقیق یا پایان نامه یشان به کار گرفته باشند، اما طبق تجربه شخصیم باید بگویم با تحقیق و مسئله تحقیقتان که راه بیایید و یکی دوبار کارتان را به این روش انجام دهید، مشکلی برای انسجام تحقیق و نوشته پیش نخواهد آمد
برچسبها:
پایان نامه نویسی,
تجربه دانشجویی,
خلاقیت,
مقاله علمی - پژوهشی,
مقاله نویسی
۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سهشنبه
یک سنت اداری حسنه: "خودمان برای خودمان چای بریزیم" و "حتی برای مهمانمان"
در مورد چرخ دستی های نجات بخش -در پست قبلی- گفتم، از سنت حسنه "خودمان برای خودمان چای بریزیم" و "حتی برای مهمانمان" هم بگویم. سوئد که بودم هر وقت با استادی قرار ملاقات داشتم و حتی با مدیر گروه، از من می پرسید که چه میل دارم و بعد به اتاق پذیرایی می رفتیم - معمولا هر طبقه ای در دانشکده، یکی از این اتاق ها داشت- و یا خودش برایم قهوه می ریخت یا می گفت می توانی قهوه بریزی و بعد با هم قدم زنان و گپ زنان بر می گشتیم به دفتر کار استاد. یعنی می خواهم بگویم این اخلاق فروتنانه و صمیمی یک نرم بود و اگر این روحیه را نمی دیدی باید تعجب می کردی. در ایران اما، این روحیه معمول نیست و هر چند استادهایی که برای چای و قهوه شان مسئول خدمات را صدا نزنند و خودشان به آبدارخانه بروند دیده ام، اما روحیه معمول و جاافتاده ای نیست. شاید هم یکی از دلایلش به این برمی گردد، که دانشکده های ما، آن اتاق پذیرایی قشنگ و مرتب را با آن قهوه جوش ها و چای ساز ها -سماورها - را ندارند بلکه آن اتاق ها در دانشکده های ما یک اتاق تنگ و نفس گیراست که اسمش آبدارخانه است و استاد به مهمانش - استاد یا دانشجو- نمی تواند بگوید بیا برویم آبدارخانه، هر چه میل داری بردار و بعد با هم قدم زنان و در حال گپ زدن از آبدارخانه برگردند
برچسبها:
تجربه دانشجویی,
تجربه کار در مجله,
جزئیات,
رابطه استاد و دانشجو,
محیط آکادمیک,
نقدپذیری
امکانات ابتدایی در محیط آکادمیک: چرخ دستی های نداشته نجات بخش
خستگی کار روز دارد اذیت می کند ولی باید این پست را بنویسم
یکی از اخلاق های خوبی که در محیط آکادمیک خارج از ایران دیده ام - البته جایی که من بودم و ممکن است در بقیه کشورها این طور نباشد- این بود که کارمند و استاد خودشان بسیاری از کارهایی که در ایران معمولا معمول نیست که کارمندها و اساتید خودشان انجام بدهند، انجام می دادند. کارهایی مثل جابه جا کردن بسته های سنگین و بزرگ ارسالی - مثلا چند ده جلد کتاب و مجله- و همین طور آماده کردن قهوه یا چای. آن فضا خیلی صمیمی تر به نظر می رسید. مثلا وقتی استادی را می دیدی که یک چرخ دستی به دست گرفته و خودش دارد مجله ها و کتاب هایش را جابه جا می کند
امروز چند بسته خیلی بزرگ از مجله های چاپ شده یمان با پیک رسید. پیکی آمد و گفت خیلی زیاد است و من اگر بخواهم این همه بار را بیاورم باید چند بار بروم و بیایم، کسی را برای کمک بفرستید. با خودم فکر کردم اگر دانشکده ما هم از همان چرخ دستی های مخصوص حمل جعبه و کتاب داشت، خودم می رفتم مجله ها را می آوردم. اما دانشکده از این چرخ ها ندارد و من با این گردن درد و دست درد، ناچار از مسئول خدمه کمک خواستم. و بعد با خودم فکر کردم خب این مسئول خدمه بعید نیست گردن درد و دست درد داشته باشد و حتی بدتر از من، به خاطر اینکه احتمالا کار معمولش است که از این بسته ها و جعبه ها و صندلی و میز و غیره را جابه جا کند. آن وقت تصور کنید خدمه ای که حقوق و بیمه و مزایایش کمتر از بقیه کارکنان دانشگاه است و سختی های این چنینیش و در نتیجه در آینده انواع بیماری های کمر و دست و گردنش هم بیشتر از بقیه. امیدوارم دانشگاه، به خصوص دانشکده علوم اجتماعی؛ که برای حل مسائلی اجتماعی از همین دست به وجود آمده، برای مشکلات درون خودش فکری بکند. خرید چند تا از این چرخ دستی ها هزینه اش کم است و در بلندمدت وقتی از هزینه دوا و درمان مسئولین خدماتی دانشگاه کم شود، مزایایش را نشان می دهد. تا لااقل اگر بقیه کارکنان تمایلی ندارند که بسته های دریافتی شان را خودشان جابه جا کنند و می خواهند این کار را به خدمه بسپارند، خدمه از این وسایل ابتدایی ولی نجات بخش برای حمل وسایل کوچک استفاده کنند
اگر در دانشگاه یا دانشکده ای دارای سمتی هستید برای این چرخ دستی های نداشته کاری بکنید
برچسبها:
تجربه دانشجویی,
تجربه کار در مجله,
جزئیات,
محیط آکادمیک,
نقدپذیری
۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه
آنجا که جای من است، وقت نوشتن: آن خالی روشن هوس انگیز نه، آن گوشه شلوغ
نوشتن نور می طلبد و جایی دنج که برای خودت باشد. آن جای دنج هر کجا می تواند باشد، توی کتابخانه، توی حیاط دانشگاه، توی راهروی دانشکده، پشت میز تحریر خانه، .... مهم نیست کجا، مهم این است که جای نوشتنت را پیدا کرده باشی. برای من، آن فضاهای خالی و خلوت به خصوص در روشنایی روز بسیار هوس انگیزند. اما مشکل دقیقا همین جاست که از بس جای راحتی هستند، من را به سمت نوشتن هر چیزی می برند غیر از نوشتن مقاله و پایان نامه و هر کار دانشگاهی دیگر. به مرور یاد گرفتم که بهترین جایی که ساعت ها می توانم بدون خستگی بنویسم، توی کافی شاپ ها یا وسط راهروهای شلوغ دانشکده است. اولی حتی مطلوب تر هم هست، موزیک آرام و غیرقابل فهمی پخش می شود و پر از سر و صداست. هر چقدر صداها در هم تر، بهتر. وسط آن همه صدا، انگار راحتتر می توانم صدای ذهنم را بشنوم و ساعت ها بنویسم. تنها چیزی که هنوز پیدا نکرده ام، ساعت خوبم برای نوشتن است. صبح، عصر یا شب؟ باید آن ساعت را پیدا کنی تا یک دفعه بنشینی، بنویسی و بعد خودت را از کار بکنی و بقیه روز یا شب به کارهای دیگرت برسی. چون آن ساعت مطلوب را هنوز پیدا نکرده ام، هی این ور و آن ور لپ تاپ می چرخم، تا آخر سر دستم به نوشتن برود. اما ساعت نوشتنت را که بدانی، حوالی همان ساعت کارت را شروع می کنی و بعد از چند ساعت کار را کنار می گذاری و تمام. تا فردا که دوباره شروع کنی. باید جا و زمان نوشتن را پیدا کرد
پ.ن. مصاحبه یکی از استادهای قدیمی علوم اجتماعی را می دیدم- گمان می کنم استاد کمبریج است- می گفت من هر روز صبح از 9 تا 12 می نویسم و به دلیل تمرکزی که در این سه ساعت دارم، حدود 2000 کلمه می نویسم. یعنی یک کتاب 200 صفحه ای را حدودا یک ماه و نیمه تمام می کند
برچسبها:
پایان نامه نویسی,
تجربه دانشجویی,
محیط آکادمیک
اشتراک در:
پستها (Atom)