۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه

به عنوان یک دانشگاهی چقدر کار می کنیم؟

توی کتابخانه دانشگاه نشسته ام و دارم روی تز کار می کنم.   یک تکنسین  آمده، با نردبان بلند و کلی ابزار و مشغول کار است.   آمده دریچه های سقف را باز می کند و لامپ ها را تعویض می کند.  دریچه ها سنگین هستند و بالای نردبان بلند،  بازکردن و بستن دریچه ها کار سختی است.  داخل دریچه ها هم کمی عمیق است و معلوم نیست دقیقا چه کار می کند، پیچ و مهره باز و بسته می کند، ... یا چه ... ولی خیلی نفس نفس می زند. 
 به خودم فکر می کنم که هر روز می آیم دانشگاه، مشغول تغییر پروپوزال هستم، اوضاع کمی وخیم است ولی من آرام آرام کار می کنم.  همیشه اینکه یک دانشگاهی  واقعا چقدر کار می کند از سوالهایم بوده.  اینکه هر روز صبح صبحانه بخوری، لباس های شیک بپوشی، زود بیایی، عصر یا بعضا شب از دانشگاه بروی، کلی کلاس، کلی دانشجو، کلی ورقه و هر از گاهی چند تایی مقاله و گاهی هم کتاب.  اگر واقعا همه ما درست و به اندازه کار می کردیم قطعا اوضاع اجتماعی ایران مطلوبتر بود.  هنوز کلی مسئله اجتماعی؛ سوالهای جواب داده نشده و معضلاتی که  هر روز بزرگتر می شوند، باقی است.  و ما انگار بیشتر از اینکه به فکر ارائه راه حل برای این مشکلات باشیم، مشغول تکرار تئوری ها، مرور کار غربی ها و ورقه های امتحانی بوده ایم. اگر کمی نفس نفس بزنیم شاید کار درست شود.