پایان نامه که تمام می شود،
هیچ چیز لذت بخش تر از نوشتن تشکر و تقدیم نامه آن نیست. تجربه کمک می کند
اول از همه خودت را مجبور نکنی تا بنابر تشریفات از کسانی که گاهی مانع راه
بوده اند، تشکرهای پرطمطراق کنی یا از کسانی که کمک نکرده اند، تشکر کنی. و از
طرفی مرور تمام سال هایی که پشت سر گذاشته ای؛ یاد آوری می کند که قدردان همه
کسانی که یاریت کرده اند باشی؛ قدردان معلم هایت، حتی آن ها که در آن سال های اول
دبستان، اعتماد و امید داده اند و ذخیره آن اعتمادها و امیدها در روزهای
فشرده و مضطرب نوشتن تز به کمکت آمده اند. قدردان استادی که روزهای تعطیل
تابستان که همه اتاق های دانشکده، درهاشان بسته بود، برای خواندن تزت وقت می
گذاشت، همان وقتی که مادرش بیمار بود. و قدردان آنهایی که خیلی وقت ها
فراموش می شوند: کتابدارهای پر از آرامش و خدمه فروتن دانشکده. و دلچسب
ترین بخش وقتی است که با شادی تمام می نویسی تقدیم به پدر و مادرم؛ برای اینکه
کمترین کارشان، چیدن یاس های باغچه در تمام صبح های آن تابستان پر از دلهره و گیجی
بود که تز می نوشتم.
عکس هم مال یکی از همان روزهاست
|
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر