یک بار در اتاق یکی از اساتید بودم، موبایلم زنگ زد. مادرم بود. آنقدر جفاکار نبودم که تلفن را قطع کنم یا جواب ندهم. تلفن را جواب دادم و گفتم که اتاق یکی از اساتید هستم و بعدا زنگ می زنم. حرفم که تمام شد، استاد محترم ناراحت شد . نه از اینکه چرا تلفن را جواب داده ام؛ از اینکه چرا نگذاشتم مادرم صحبت کند و گفته ام بعدا زنگ می زنم. گفت، طفلک مادر! یک آن حس کردم مغزم سوخت!
خواستم بگویم هم اینطور استاد هم داریم و هم از آن به بعد یاد گرفته ام در سخت ترین شرایط کار و درس وقتی پدر و مادرم تماس می گیرند، تلفنشان را بدون جواب نگذارم. جدیت و سختگیری در کار و درس درست است اما همه اینها برای این است که چیزی را درست کنیم و اگر قرار باشد این میان، مهر را - حتی کمی- از دست بدهیم، از دست داده ایم !
* به مادرت زنگ بزن، یکی دیگر از همان مقررات نوشته جناب اولدفشن است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر