۱۳۹۲ آبان ۲, پنجشنبه

دلسوزی آکادمیک یا به خاطر گلدانها !


بعد از مدت ها به دفتری بر می گردی که هر فرد منصفی که شاهد بوده می گوید از خیلی جهات تو زنده کرده بودیش؛ از تغییر چیدمان و اهمیت دادن به نظافت دفتر تا برنامه ریزی و تدوین  شیوه ها و اصول اجرایی، و از همه مهمتر حساسیت بخشیدن به وجه آکادمیک و علمی کارها.   برای تمام کارها، با جان و دل وقت گذاشته بودی؛ شب ها تا دیروقت، روز عید، روز تعطیل،...

بعد از مدت ها بر می گردی، که سر بزنی و جویای احوال شوی، ... در اتاق را باز می کنی و همان اول، چشمت می افتد به گلدان ها که خشکیده اند، همان گل هایی که خودت در گلدان کاشته بودی، و حواست به آب و خاک و آفتابشان بود؛ به اینکه شاخه های قد کشیده اش کج نشوند، برگ هایی که پشت به آفتابند، زرد نشوند ...  از همانجا می فهمی که وقتی در نبودت، وضع گلدان ها این است، وضع کار علمی هم نباید تعریفی داشته باشد ... و درست حدس زده ای، تعریفی ندارد ... و دلت می سوزد... این همه زحمت کشیده بودی، که دوباره همه چیز بشود مثل قبل؟!  این همه تلاش برای ارتقای کارها و دوباره برگشت به عقب؟!

ترس کوچکترین حسی است که از آن روز پیدا کرده ام؛ ترس از اینکه گاه در نبودن آدم - به هر دلیلی - تمام زحمات قبلی به باد می رود. آباد می کنی و می آیند و خیلی چیزها را به وضع قبل بر می گردانند.  نه اینکه انتظار داشته باشی دلشان به حال زحمات نفر قبلی بسوزد؛ نه. اما انتظار معقولی است که دلشان لااقل به حال کار بسوزد!   ولی نمی سوزد؛ حتی به حال گلدان ها! آب داغ را می خوری،  قالب یخ را برایشان پر می کنی و می روی؛ ولی وقتی می آیند انگار یخچال را از برق می کشند!





۱۳۹۲ شهریور ۲۱, پنجشنبه

هيچ‌كس دوست ندارد تمرين گيتار جناب‌عالی را تماشا كند


یکی از دغدغه ها در حوزه علوم اجتماعی ایران، انتشار مقاله به زبان انگلیسی است. به دلیل اینکه در این حوزه، هیچ کدام از مجلات داخلی آی اس آی نیستند، و علاوه براین، مجلات تخصصی ای که به زبان انگلیسی منتشر شوند  بسیار معدود هستند،  این مورد به یکی از نگرانی های بزرگ تبدیل شده است. نگرانی هایی از این دست که مقاله را چطور از ابتدا به زبان انگلیسی بنویسیم؛ چطور مقاله فارسی را به زبان انگلیسی برگردانیم؛ کدام مترجم توانایی این را دارد که مقاله فارسی را به زبان انگلیسی برگرداند؛ مقاله را برای کدام مجله بفرستیم؛ ضوابط کدام مجلات انگلیسی زبان ساده تر است؟ ...

قصد ندارم علوم اجتماعی ایران را دست کم بگیرم، اما برای پاسخ به نگرانی مذکور، گمان می کنم سوال اول این است که چقدر مقاله نویسی به زبان فارسی را درست انجام می دهیم که برای مقاله نویسی به زبان انگلیسی عجله داریم؟  نکته مهم دیگر این است که دانستن زبان انگلیسی و یا حتی تحصیل در کشورهای دیگر هم دلیل قانع کننده ای برای این نیست که یکی از مهم ترین دغدغه هایمان این باشد که حتما یک یا چند مقاله به زبان انگلیسی داشته باشیم.

در حقیقت، انتشار مقاله به زبان انگلیسی و به خصوص به صورت آی اس آی، به مقدماتی نیاز دارد؛ مقدماتی که هر کدام برای خودشان یک اصلند؛ اینکه مطمئن باشیم مقاله به تولید علمی می انجامد و یا نتیجه یک تولید علمی را بازگو می کند؛ شیوه مقاله نویسی به زبان فارسی را به درستی رعایت کرده ایم و یک مترجم تخصصی خوب می شناسیم؛ و یا شیوه نگارش مقاله به زبان انگلیسی را می دانیم و به زبان انگلیسی تسلط داریم.

حالا این همه را برای چه نوشتم؛ برای اینکه یک دوست آمریکایی که دانشجوی دکتراست در صفحه فیس بوکش، یک کتاب معرفی کرده بود در مورد اینکه چطور مقاله تخصصی خوب بنویسیم؛ کتاب را تازه خریده بود و برای "استفاده همه" معرفی کرده بود و مطلبش مخاطب خاص غیر انگلیسی زبان نداشت!  به این فکر کردم که وقتی یک انگلیسی زبان، در مورد نگارش مقاله تخصصی کتاب می خواند، و  علیرغم اینکه دانشجوی بسیار خوبی است، تا به حال یک مقاله تخصصی هم منتشر نکرده مگر در حد ارائه مقاله در کنفرانس، چرا دانشجوی فارسی زبان باید خودش را مجبور کند که مقاله فارسی بنویسد و بدهد مترجم ترجمه کند، یا این توقع وجود داشته باشد که همه باید مقاله انگلیسی و یا حتی سختگیرانه تر، مقاله آی اس آی داشته باشند؟!  چرا پله پله و مرحله مرحله جلو نرویم؟ چرا اینقدر عجله داریم؟!



 پ.ن: عنوان برگرفته از وبلاگ آقای اولدفشن*

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳, جمعه

علوم اجتماعی ایران یا هاروارد ایران؟

مقاله ای خواندم با عنوان " هاروارد نه؛ علوم انسانی".  نویسندگان این مقاله، هاروارد را به عنوان مدل مستقلی از علوم انسانی مطرح می کنند که در این مدل دانشگاهیان بیشتر از آن که به عدالت اجتماعی یا سیاستگذاری های اجتماعی اهمیت بدهند، با علوم انسانی نظری و به بیان ساده تر با تئوری درگیر هستند. 
برایم چند سوال مهم مطرح است که بحث پیرامون این سوال ها را هم تا به حال کم نشنیده ایم:
1- علوم انسانی نظری تا چه اندازه لازمه  علوم انسانی کاربردی است؟ و یا  تا چه اندازه سرگرمی، بیهوده و بی کفایت است؟
2- در ایران، علوم انسانی تا چه اندازه شبیه به مدل هاروارد است ( که البته این مقاله شاید تا حدی در مورد مدل هاروارد اغراق کرده است) و تا چه اندازه کاربردی است؟  یا بهتر است بپرسم آیا علوم انسانی و به خصوص علوم اجتماعی در ایران، مدل کوچکتری از مدل هاروارد است؟
3- در صورتی که علوم اجتماعی یا علوم انسانی ایران به مدل هاروارد نزدیکتر است، سهم هر کدام از ما در تبدیل آن به علوم انسانی/علوم اجتماعی کاربردی و عملی چیست؟ 



۱۳۹۲ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

خداحافظی آکادمیک

 در هر کاری، باید طوری کار کنیم که وقتی خواستیم  بقیه کار را به فرد دیگری بسپاریم، شیوه هایی که برای انجام کار مقرر کرده ایم را  نشود  تغییر داد.  منظورم چیست؟ یا بهتر است بگویم مصداق های این حرف به خصوص در حوزه آکادمیک چیست؟    منظورم این است که آنقدر استانداردها  (کیفی) را ارتقا داده باشیم-  تا نهایتی که محیط کار امکان این تغییرات را می دهد- که فرد بعدی تنها دو راه داشته باشد: یک، اینکه همان شیوه را ادامه بدهد، دو، اینکه شیوه ها را ارتقا دهد.  تنها راه پیشرفت و بهبود در حوزه آکادمیک همین است: اگر کار خوب با کیفیت خوب ارائه شود و روش ها ارتقا داده شوند، هر فرد دیگری که جایگزین شود موظف خواهد شد، حداقل، آن استانداردها را رعایت کند؛ در غیر اینصورت کیفیت پایین کار فرد جدید در مقایسه با کار فرد قبلی آشکار می شود و فرد جدید باید پاسخگو باشد. 

از اینکه در ارائه کارها، خلاقیت داشته باشیم، شیوه ها و استراتژی های جدید و با کیفیت بالا ارائه کنیم و گاه راه های سختتر و طولانی تر را انتخاب کنیم، نترسیم.  تنها راه این است که به کار نفر قبلی رضایت ندهیم و گامی به جلو باشیم حتی اگر این کار وقت گیرتر و سخت تر باشد.  قاعدتا هر چقدر کیفیت بهتر و روش ها درست تر باشند، تغییر دادن آنها سختتر خواهد بود و چه بهتر. همیشه تغییر خوب نیست! طوری کار کنیم که تغییر دادن شیوه های کارمان سختتر باشد؛ از این جهت که این تغییرات به ضعف و نه به بهبود بیانجامد. نو کنیم و قرص و محکم کار کنیم! 

۱۳۹۲ فروردین ۲۸, چهارشنبه

عکاسی مستند اجتماعی: تجربی و پژوهش محور


همیشه اینطور نست که موضوع یا مسئله خاصی ، مسئله یا سوالمان باشد و بر اساس آن سراغ خواندن و نوشتن برویم. گاهی اوقات، موضوع مشخصی مورد نظرمان نیست؛ تعداد زیادی کتاب می خوانیم، مقاله می خوانیم و بعد از میان همه یادداشت هایی که بی هدف جمع کرده ایم، موضوع واحد یا مشابهی پیدا می کنیم که نشان می دهد به موضوع خاصی علاقمندیم بدون آنکه بدانیم.  از آنجاست که خواندن ها و یادداشت برداری ها و فکر کردن هایمان هدفمندتر می شود. 

چندسال، تعداد زیادی عکس انداخته ام؛ بدون آنکه همیشه موضوع مشخصی مدنظرم باشد. بعد از آنکه مجموعه های عکس را نگاه کرده ام، متوجه شده ام که چه مضمون های مشترکی میان عکس هاست بدون آنکه موقع عکس گرفتن به آن فکر کرده باشم.  یکی از این مضمون های مشترک "فرهنگ کافه نشینی" است.  مجموعه اولیه ای از این عکس ها اسفندماه در مجله الکترونیک انسان شناسی و فرهنگ  منتشر شد. عنوان مجموعه " اروپا: نشستن در شهر، کافه نشینی در معبر" است. گام بعدی قطعا این است که به طور هدفمندتر و فکر شده تری در مورد فرهنگ کافه نشینی عکاسی کنم؛ تا مجموعه مستند، پژوهش محور و عمیق تر شود.  به زودی !


۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

سال نو: نو کردن روحیه ی آکادمیک کهنه

سال نو شد و این اولین مطلبی است که در سال نوی خورشیدی در وبلاگ می نویسم. 

امسال سال پر کاری به نظر می رسد.  از چند روز قبل از عید که هنوز به طور رسمی تعطیل نشده بود ولی دانشکده به طرز عجیبی خلوت بود، بخش بزرگی از کار من تازه شروع شد.  کار تا دقایقی قبل از سال تحویل، و از یکی دوساعت بعد از سال تحویل تا روز چهارم فروردین ادامه داشت.  هنوز اغلب افراد در تعطیلات  به سر می بردند اما دوباره کار از چند روز قبل از سیزده به در تا همین چند دقیقه پیش که این مطلب را بنویسم ادامه پیدا کرد و بالاخره تمام شد. 

 گاهی کار در آن حلقه از زنجیره ای که باید به تو برسد، به دلیل تاخیر دیگر حلقه ها، درست وقتی می رسد که نباید برسد: در تعطیلات عید.  آن وقت است که  تعهدی که "صرفا" به لحاظ اخلاقی احساس می کنی؛ که هر چند دیگران تاخیر داشته اند اما تو نباید تاخیر کنی و کسی را معطل بگذاری،  تو را وا می دارد که در شرایطی که وظیفه ای نداری کار کنی.  کار می کنی در صورتی که می دانی  در قبالش  پاداشی هم نمی گیری؛ کار می کنی در شرایطی که در محل کار نیستی تا همه ببینند چقدر صبح تا نیمه شب وقت گذاشته ای و حتی از خوابت زده ای.  کار می کنی و حتی ایرادات کار دیگران  را برطرف می کنی صرفا به این خاطر که کار حتی الامکان با حداقل ایرادات انجام شود.

بعد از این همه کار، بازخوردی که می گیری یکسان نیست.  یک نفر - بعد از اینکه ایمیل های متعددی حتی در ایام عید از تو دریافت کرده است مبنی بر اینکه کار تحقیقی اش را اصلاح کند - وقتی نهایتا باخبر می شود که کار تکمیل شده آنقدر خوشحال می شود و آنقدر دعا می کند که نمی دانی چطور پاسخ محبتش را بدهی. یک نفر دیگر درست در همان دقایقی که بازبینی و اصلاح کارش را تکمیل کرده ای، بدون اینکه اول بپرسد که کار چه زمانی به اتمام خواهد رسید ناگهان ایمیل می زند و توهین می کند که "پارتی بازی" کردید و کار من را به تعویق انداختید  و ... حرف های دیگر که نگویم بهتر است.  در نهایت این تو هستی که می مانی با نتیجه عملت!  این همه زحمت حتی در ایام تعطیلات در شرایطی که موظف به انجامشان نبودی، متحمل شدی، که این حرف ها را بشنوی؟!  این همه بی چشمداشت کار کردی تا در نهایت به جای اینکه تبریک سال نو بشنوی، از یک فرد تحصیل کرده و آکادمیک چنین ایمیلی دریافت کنی؟ ایمیلی عجولانه، بدون پرسش و قضاوت گر؛ آن هم در سال نو؟  آن هم درست در دقایقی که اصلاح کار تحقیقی اش را تمام کرده بودی؟

سال نو، از بعد آکادمیک و کاری، با تجربه ای ناراحت کننده ولی بسیار موثر شروع شد.  تصمیم قاطعانه ای گرفته ام که در سال جدید، تا وقتی که ارزش کاری که انجام می دهم به طور دقیق برای کسی مشخص نیست و یا اتفاقا مشخص است ولی به دلیل روحیه ای که از من سراغ دارند - که حتی اگر به اندازه ارزش کارم مزد و پاداشی نگیرم صرفا به دلیل علاقه زیاد به کار و تعهد اخلاقی، حتی الامکان کار را  با بهترین کیفیت انجام می دهم- تمایل دارند که کار را به من بسپرند، هیچ کاری را قبول نکنم. مهمترین نتیجه این تصمیم این است که  به دلسوزی من در مقابل خودم خواهد افزود. تصمیمی فردگرایانه برای سال نو که اول از همه من را در مقابل خودم موظف می کند:  در دیگران توقع ایجاد نکن تا آزار نبینی.  نتیجه این تصمیم فردگرایانه، نتیجه بدی نیست؛ برعکس نتیجه ای جمع گرایانه خواهد بود؛ بقیه آگاه خواهند شد و یادشان خواهد آمد که خودشان هم  وظایفی دارند. 

 همیشه معتقد بوده ام که محیط آکادمیکی که با بی اعتنایی افراد در برابر هم شکل گرفته باشد، محیط پویا و سالمی نیست؛ محیطی که همفکری و هم پژوهی و مشورت در آن کمرنگ است.   ولی راه حل این نیست که  در چنین محیط آکادمیکی، فقط تعداد بسیار انگشت شماری بخواهند یک تنه همه تعهدات آکادمیک را زنده نگه دارند و برای ارتقاء کیفیت کار همه دل بسوزانند، آن هم در شرایطی که نه تنها قدر و ارزش کارشان  به لحاظ مادی و معنوی شناخته نمی شود بلکه ممکن است به دلیل توقعی که در دیگران ایجاد شده، توهین هم بشنوند.  

 در سال جدید امیدوارم که به این تصمیم نو پایبند بمانم و برای همه افراد آکادمیک آرزومندم که ایمیل های محترمانه،  پر امید،  پر انگیزه  و قدرشناسانه دریافت کنند. به امید اینکه در سال نوی خورشیدی، محیط آکادمیک پویاتر، تولید متون با کیفیت تر و روابط آکادمیک قوی تری داشته باشیم و نتایج زحماتمان را به لحاظ مادی و معنوی ببینیم. 


۱۳۹۱ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

عکاسی مستند اجتماعی: تجربه ای دیگر

دومین مجموعه از عکس های مستندی که در اروپا گرفته ام با عنوان "پنجره های بارور در اروپا: آنجا که خانه به شهر نزدیک می شود"، حدود یک ماه و نیم پیش در صفحه "عکس مستند" در  وب سایت انسان شناسی و فرهنگ منتشر شد. فایلی که در وب سایت قرار داده شده، فایل ورد است و به همین دلیل کمی به هم ریخته است. فایل پی دی اف از طریق این لینک قابل دانلود است. علاوه بر این 20 تا از 25 عکس این مجموعه هم در گالری وب سایت قرار داده شده است. به دلیل اینکه عکس ها راحتتر بارگذاری شوند، حجم عکس ها کاهش داده شده که از کیفیت عکس ها کم کرده است. ولی چون غرض، بیشتر، ارائه مجموعه عکس ها و متن همراه آن بوده، امیدوارم که این مورد را به دیده اغماض بنگرید. 


۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

موسیقی آکادمیک 2

اگر چیزی خوانده بودید، خواستید سریع مرور کنید، قطعه " چند دستور غذای ایرانی برای سرآشپز فرانسوی" از مجموعه سوئیت های پیمان یزدانیان را گوش کنید. کار برایتان می شود مثل خرد کردن سیب زمینی و هویج و فلفل دلمه ای؛ طوری که هر چه خوانده بودید، زود یادتان می آید.  یعنی همانطور که نوازنده دکمه های پیانو را فشار می دهد، شما هم هی با خودتان می گویید بلدم، بلدم، اینم بلدم ...بلدم و الی آخر.


-------------------------------
پ. ن.
البته اگر کار مرور کردن تمام شد، آهنگ هم تمام شد و دیدید چیزی یادتان نمی آید تقصیر من نیست.  آهنگش طوری است که آدم را هیجان زده می کند و خیلی اعتماد به نفس روان و شادی به آدم می دهد.


۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه

کارگاه مقاله نویسی (1): چهار نکته اصلی برای نوشتن در حوزه علوم اجتماعی

اینکه نگارش یک مقاله در حوزه علوم اجتماعی را از کجا شروع کنیم، شاید بیشتر از اینکه به پایبند بودن به اصول مربوط باشد به تجربه شخصی مربوط می شود. با این وجود اصول نگارش مقاله را باید از جایی شروع کرد و من این کار را با مقاله ای از مارک اونو شروع می کنم. برای شروع مقاله نویسی چهار اصل مهم را در تمام مدت نوشتن مقاله به یاد داشته باشید:

1- متمرکز و ساده بنویسیم: ساده نویسی باعث می شود که ایده ها سرراست تر پرورش پیدا کنند و موثرتر باشند.  ساده نویسی و متمرکز نویسی را نه تنها در کل متن، بلکه در پاراگراف ها و جمله ها هم باید در نظر داشت. اگر متن را با یک ایده شروع کنیم، در صورت لزوم می شود ایده های دیگر را هم وارد متن کرد؛ ولی اگر از ابتدا متن را با چند ایده شروع کنیم، متمرکز کردن متن کار سختی خواهد بود
2- ادعاها و نتایج را با شواهد و دلایل/ استدلال قوام بدهیم
3- مرز بین ایده های خودمان و دیگران را به درستی و با دقت در متن مشخص کنیم
4- به دستور زبان پایبند باشیم و متن را بارها و بارها و بارها بخوانیم و  ویرایش کنیم


این نکات، نکات بدیهی، پیش پا افتاده و  ساده ای به نظر می رسند ولی برای نوشتن مقاله بسیار ضروری هستند.