مقاله ای خواندم با عنوان " هاروارد نه؛ علوم انسانی". نویسندگان این مقاله، هاروارد را به عنوان مدل مستقلی از علوم انسانی مطرح می کنند که در این مدل دانشگاهیان بیشتر از آن که به عدالت اجتماعی یا سیاستگذاری های اجتماعی اهمیت بدهند، با علوم انسانی نظری و به بیان ساده تر با تئوری درگیر هستند.
برایم چند سوال مهم مطرح است که بحث پیرامون این سوال ها را هم تا به حال کم نشنیده ایم:
1- علوم انسانی نظری تا چه اندازه لازمه علوم انسانی کاربردی است؟ و یا تا چه اندازه سرگرمی، بیهوده و بی کفایت است؟
2- در ایران، علوم انسانی تا چه اندازه شبیه به مدل هاروارد است ( که البته این مقاله شاید تا حدی در مورد مدل هاروارد اغراق کرده است) و تا چه اندازه کاربردی است؟ یا بهتر است بپرسم آیا علوم انسانی و به خصوص علوم اجتماعی در ایران، مدل کوچکتری از مدل هاروارد است؟
3- در صورتی که علوم اجتماعی یا علوم انسانی ایران به مدل هاروارد نزدیکتر است، سهم هر کدام از ما در تبدیل آن به علوم انسانی/علوم اجتماعی کاربردی و عملی چیست؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر