یکی از خوبی های جشنواره های فیلم این است که بزرگ تا کوچک را نقد می کنند. یعنی صرف این که مثلا یک کارگردان تا به حال چند تا جایزه ملی و بین المللی گرفته، من جمله چند تا سیمرغ بلورین گرفته است، دلیل نمی شود که به کارگردان بزرگ رحم کنند و کارش را نقد نکنند. و البته این معنایش بی احترامی به بزرگان نیست. معنایش احترام به ساحت هنر و ارزش دادن به کار خوب است. غیر از این، این جشنواره ها یک خوبی دیگر هم دارند و آن تبعیض مثبت است و این تبعیض به طور معمول شامل حال کسی می شود که به اصطلاح کار اولی است. کارش را نقد می کنند و به او دلگرمی می دهند برای کارهای بعدی. این دلگرمی معنایش این است که تو هم میان اهل سینما جا داری اگر که سختتر و دقیق تر کار کنی و بیشتر از وجودت مایه بگذاری
در حوزه آکادمی معمولا نقد در حوزه روشنفکری شکل می گیرد. آن دست روشنفکری که خودش را از آکادمی جدا می بیند و به همین دلیل اغلب آکادمی را به حساب نمی آورد. به همین خاطر اگر نقدی است، نقد درونی است. نقدی که آکادمی را نادیده می گیرد. در آکادمی هم بیشتر از هر چیز به کارهای روتین توجه می شود. درس بخوانی، مقاله بخوانی، مقاله بنویسی، همایش بروی و الی آخر. یعنی وقتی برای نقد باقی نمی ماند. و البته جراتی. یعنی سلسه مراتب و احترامات پیچیده تر و بیشتر از این حرفهاست که جلساتی تشکیل شود که مقالات و پروژه های آکادمیک را نقد کنند. کار اولی ها هم ، به دلیل دیده نشدن، احتمال اینکه انگیزه هایشان را از دست بدهند زیاد است. در واقع، مشکل اینجاست که پیوند میان روشنفکران بیرون از آکادمی و آکادمی و روشنفکران درونیش کم است. جلسات نقد کم است. جلساتی که در آن پروژه ها، ترجمه ها و مقالات و کتاب ها را نقد کنند کم است. مثلا یک دانشجوی ارشد بعد از 6-7 سال درس خواندن در دانشگاه، تنها وقت دفاع از پایان نامه اش شانس این را دارد که نقدهای یک نفر را در مورد کارش بشنود. و آن هم فقط یک نفر به عنوان استاد داور. واقعا کم نیست؟ مثلا نمی شود پایان نامه های ارشد و دکترا را بیشتر از یک یا دو استاد راهنما نقد کنند؟ نمی شود جلساتی تشکیل شود که دانشجویان هم پایان نامه ها را نقد کنند؟ جلساتی که اساتید ایده ها و مقاله هایشان را ارائه بدهند و دانشجویان نقد کنند؟
این کار از ارزششان کم که نمی کند هیچ، به احترام دانشجو نسبت بهشان افزوده می شود. خیلی دوست داشتنی است جرات اساتیدی که با آن همه تجربه و کار، مثلا مقاله یشان را می دهند به دانشجو و می گویند بخوان ببین چطوری. است. داشته ام یکی دو تا از این استادها. استادی که وسط جلسه امتحان پایان ترم، رفت پای تخته و گفت قبل از اینکه از کلاس بروید بیرون، بگویید برای تدریس این درس به من نمره چند می دهید و نمره را پای تخته بنویسید (تا همه ببینند و نترسید که اگر به من نمره کم بدهید من هم به شما نمره کم بدهم! ). استادی که نمی ترسید و از من می پرسید "مصاحبه ام (مصاحبه تخصصی تلویزیونی) چه طور بود؟ راستش را بگو". یا استادی که بگوید این نوشته را بخوان، اشکال داشت بگو. این پرسش های اینطوری عین بزرگواری است در حق دانشجو. دانشجو جرات پیدا می کند کار بزرگتر از خودش را نقد کند. و اصلا ایده بدهد و یاد بگیرد بعدا خودش هم جرات داشته باشد به دانشجوهایش بگوید کارش را نقد کنند. یعنی اگر یک روز بخواهم به طور جدی درس بدهم حتما کارم را می دهم دست دانشجو برای خواندن و نقد کردن و یک خودکار قرمز هم می دهم دستش و می گویم این مقاله را بخوان و کامنت بگذار و اصلا هر جایش
اشکال داشت زیرش یک خط قرمز بکش! و بعد هم یاد همان یکی دوتا استاد شجاعی که داشته ام می افتم و لبخند می زنم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر