۱۳۹۴ شهریور ۲, دوشنبه

یک سال تحصیلی دیگر


دانشکده تابستان تعطیل نیست و  به خصوص دانشجوهای دکترا در تابستان هم باید کار کنند و مرخصی ندارند غیر از چند هفته با موافقت استاد راهنما. اما دانشکده خالی  است. امروز عصر که بعد از ناهار از خانه برمی گشتم چند کارگر ساختمان که بخشی از دانشکده را دارند بازسازی می کنند روی نیمکت های حیاط خواب بودند. به خودم گفتم دانشجوی دکترا هم باید آنقدر مثل یک کارگر کار کند که  عصر از فرط خستگی روی این نیمکت ها از حال برود.  من هنوز کلی جان داشتم از بس که از صبح در نوشتن ناکام بودم و وقت گذرانده بودم.  

نزدیک شروع سال تحصیلی است و بعد از مدت ها می خواهم پیوسته تر اینجا بنویسم. لااقل از تجارب ناکامی در نوشتن به طور پیوسته. 


هیچ نظری موجود نیست: